عالم به همهء آسمان و زمينش ، اگر طعمهء اين جانور شود ، آتش حرص و طمعش فرو ننشيند ، و ممالك عالم اگر مسخر او گردد ، از خواهشهاى نفسانى او نكاهد . ديگر حيوانات چون به طعمهء خود رسيدند آتش شهوت آنها فرو نشيند ، و اگر در آنها نادراً صاحب حس مآلانديشى و حرص جمعآورى پيدا شود ، حس محدودى و حرص ضعيفى است . مورچگان كه در بهار و تابستان به جمعآورى مشغولند ، زمستان راه ارتزاق آنها را بسته ، و در آن ايام ، جمع آوردهء خود را مصرف مىكنند . و اگر زمستان مىتوانستند چون بهار از خانه و لانه بيرون آيند ، و ارتزاق كنند ، شايد به جمعآورى اشتغال پيدا نمىكردند .
انسان است كه جمعآورى او معلوم نيست روى چه اساس و پايه است . اگر جمعش براى خرج بود و تحصيلش براى اعاشه بود ، چرا پس از تأمين نيز دنبالش بيشتر مىرود و پس از جمع ، حرصش افزون مىشود ؟ ! پس انسانِ سرْخود از حيوانات اضلّ و از بهائم پستتر است ؛ آنها مقصد داشتند اين بيچاره مقصد ندارد . آرى ، مقصد دارد ولى مقصد را گم كرده . كعبهء مقصودْ حق است و انسانْ حق طلب است ، و اين طلب الهى را - كه از نور فطرت اللَّه است - غايتى جز غاية الغايات نيست ، و خود راهِ خود را نمىداند و ديوانه وار دنبال مقاصد باطله مىچرخد و آتش طلبش خاموش نمىشود :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » .
« 1 »
هامش
( 1 ) - آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرام مىگيرد . ( رعد / 28 ) .