« لابشرط و به شرط شى و به شرط لا » كه بر ماهيت وارد مى شوند و بعد از توجيه و تميز لا به شرط مقسمى و قسمى و نقل اختلاف در اين كه كلى طبيعى آيا لابشرط قسمى است يا مقسمى ؟ فرمودهاند : « انگيزهء قوم در تقسيم ماهيت به اقسام ثلثه طبق اعتبارات ثلثه همانا تعيين آن قسمى است كه معروض وصف كلى طبيعى است ، و بيان آنكه آيا كلى طبيعى در خارج موجود است يا نه ؟ زيرا آنها وقتى كه ديدند ممكن است ماهيت به تنهائى در ذهن موجود شود و ممكن است با قيدى در ذهن وجود يابد و مىشود با قيد اينكه چيزى با آن نباشد ، در ذهن موجود شود ، بناچار محتاج شدند كه دربارهء اين اقسام ثلثه تحقيق و بحث كنند تا روشن شود آن كه معروض وصف كليت است كدام است ؟ و آن كه نزاع در وجود خارجى آن است كداميك از اين اقسام ثلثه است ؟ و بنابر اين ، تقسيم مزبور براى خود ماهيت نيست ، بلكه تقسيم نامبرده براى ماهيت در ظرف لحاظ است كه ظرف عروض وصف است ، پس تقسيم مذكور اولًا و بالذات براى خود لحاظ و اعتبار يعنى وجود ذهنى است ، و ثانياً و بالعرض منسوب بماهيت است » .
و حضرت امام قدس سره وقتى كه به مبحث مذكور رسيدند ، بدون آنكه تصريح بنام شريف ايشان كنند ، نظر آن مرجع جليل را اجمالًا نقل فرمودند ، و مقبول و مرضى ندانستند ، طبق يادداشتى كه از درس ايشان به سليقه خودم در تقرير ، ضبط نمودهام ، در اعتراض به صاحب اين نظر ، چنين فرمودند :
« من هيچگاه به اين بزرگان و عظماء بحث و دقت اين گمان را ندارم كه آنان دور هم جمع شده و اعمارشان را در اختلاف چنين مزعمهاى تباه كنند ، مزعمه اى كه هيچ اصلى ندارد و هيچ موطنى براى آن نمىتوان يافت مگر موطن وهم و خيال .
بلكه بعد از تأمل در كلمات اعاظم اصحاب برهان روشن مىشود كه آنان مقصدى بالاتر داشتند زيرا آنان ، چون موضوع علمشان « وجود » بوده و مسائل و احكام وجود مطمح نظرشان بوده است الزاماً بحث از احكام وجود آنان را باينجا منتهى كرد كه در خارج از اذهان موجودات را مختلف يافتند ، به اين قرار كه بعضى از آنها قابل تغيير هستند و ممكن است به غير خود مبدل شوند مثلًا غذا كه جسمى است غير نامى ، ممكن است در ظرف مخصوصى با شرائط خاص به موجود نامى
اسم مستأثر ( در وصيت امام وزعيم اكبر ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: محمد محمدى گيلانى
ص٣٩