يك نفر بدهند ، اين سير نمىشود . دنبال اين مىرود كه خوب ، ما برويم در اين سيارات ديگرى ، ببينيم آنجا چه خبر است . برويم آنجا هم بيرق خودمان را بزنيم . چنان كه رفتند در كرهء ماه هم بيرق زدند . اين براى اين است كه در طرف آمال حيوانى هم انسان غير از ساير حيوانات است . حيوانات وقتى كه آن كار خودشان را ، مثلًا خوردند سير شدند ، ديگر مىنشيند و كارى ندارد ، تا وقتى كه گرسنه بشود . انسان اين طور نيست . كارى بكنيم كه اين راه را ، راه مستقيم را انتخاب كنيم ، تا مطمئن بشويم ، تا خوف از ما زدوده بشود ، از بين برود . انبيا ، هر كس به آنها جسارت هم مىكرد ، هيچ ابداً چيزى به نظرشان نبود ، چون كه مقصد ، مقصد ديگرى بود . مطلب يك مطلب ديگرى بود . نه مأيوس مىشدند و نه دلسرد مىشدند و نه گلايهمند مىشدند . بله ، انبيا دنبال اين بودند كه چرا بايد اين بشرى كه فطرتاً بايد فطرت سالم داشته باشد ، چرا بايد اين طور باشد .
رسول اكرم براى اين غصه مىخورد . در وحى هم به او گفته است كه : مثل اينكه تو خودت را دارى به كشتن مىدهى كه اينها ايمان نمىآورند . « 1 » نظر اين بود كه اينها را آدم كند . هر كس كه آدم مىشد ، يك بشارتى براى رسول اكرم يا انبيا بود . و اما اينكه بخواهند يك كشورى را بگشايند و بخواهند يك - فرض كنيد كه - بلوكى داشته باشند ، و اين حرفهاى نامربوطى كه بين اصحاب طاغوت هست ، اينها در بين انبيا مطرح اصلًا نبوده ، اصلًا مطرح نيست . عالم طبيعت پيش انبيا مطرح نيست . آمدند اين طبيعىها را ، اين موجودات طبيعى را ، از اينجا بكِشندشان ببرندشان طرف يك ممالك ديگر ، يك عالم ديگر و آنچه در وهم من و شما نمىآيد .
خروج ملت از ظلمت به سوى نور
اين تحولى كه الآن در جامعهء ما پيدا شده است ، اين تحول معجزهآسا ، اين تحولى كه راه صد ساله را در يك شب كانَّهُ پيمودند ، اين را كى كرده است ؟ اين تحول ، يك تحولى
هامش
( 1 ) - اشاره است به آيهء 6 سورهء كهف : «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً» اى رسول ، نزديك است كه اگر امت تو ، به قرآن ايمان نياورند جان عزيزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان ، هلاك سازى .