مهار ، يك راهى كه بايد بروند و اين قوا مخالف با آن هستند آن راه را ببرند ، راه مىبرند براى رسيدن به آن مقصد اعلا . اين كار انبياست ، مع الأسف اين كارى كه انبيا مىخواستند بكنند و هميشه هم دنبالش بودند ، كم موفق مىشدند . موانع زياد بود براى اينكه انسان به حسب طبع خودش مايل به شهوات و شهوت ، غضب و شيطنت و اين مسائل است . و آنهايى كه مىخواهند مخالفت با اين بكنند اين را مهارش كنند ، مبتلاى به يك مخالفتهايى ، مبتلاى به يك موانعى مىشوند كه موفق نمىشوند به آن . كم موفق شدند ، لكن مع ذلك هر چه كه سلامت در دنيا هست و بركت هست ، باز از همين كوشش انبياست كه كوشش كردند تا آن حدودى كه توانستند ، تا آن حدودى كه شعاع تعليماتشان رسيده است ، تا آن حدود توانستند ، تا يك حدودى محدود كنند ، مطلقاً مشكل بوده است و كم رسيدند . لكن باز هر چه خوبى هست از آنهاست كه اگر انبيا را از روى بشر منها كنند ، اسقاط كنند ، آن وقت خواهيد ديد چه خبر است ، دنيا چه خواهد شد . اين انبيا بودند كه مردم را محدود كردند و تا يك حدودى موفق شدند و تا يك حدودى اين بركت و خيرى كه در عالَم هست از بركت آنهاست .
طرحهاى اسلام براى همه ابعاد انسانى
اسلام كه همهء جهات ، همهء بُعدهاى انسان را در نظر گرفته است و براى همهء بعدها طرح دارد ، قانون دارد ، منحصر به غيب تنها نيست . منحصر به شهادت تنها نيست .
همان طورى كه خود انسان منحصر به يك بعد خاصى نيست . اسلام هم آمده است اين انسان را درستش كند و بسازد و همهء بعدهايش را ، نه يك بعد فقط . نه همان بعد روحانى تنها ، كه غفلت كند از اين جهات طبيعت ، و نه فقط بعد طبيعت كه اكتفا به اين كند از آن .
اين وسيله است ، اين مقصد . لكن اين وسيله را مأمور بودند كه اصلاح كنند تا وسيله بتواند باشد . اسلام مع الأسف بعد از صدر اول يك مدت كمى ، ديديد در تاريخ كه بنى اميه با اسلام چه كردند و بنى العباس . و بعد هم كه اسلام توسعه پيدا كرد و افتاد به دست ايرانىها و سلاطين با اسلام چه كردند ؟ اصلًا مسخ كردند ، يك چيز ديگرش كردند . بنى اميه اسلام