است كه خدا براى بشر قرار داده .
ناراضىتراشيها
اينها كه مىآيند ، مىگويند كه چه شد ، نه اينكه ندانند چه شده ؛ مىدانند كه كارى شده است كه دست اربابها را كوتاه كرده ؛ مىدانند خيلى كار شده ؛ مىدانند كه يك معجزهاى شده است كه دست اربابها كوتاه شده . چه بكنيم كه دست اربابها دوباره باز بشود ؟ برويم بگوييم « چه شد ، چيزى نشد ، هيچ خبرى نشد » ! آنها مىدانند كه اين قدرت شيطانى شكست و رفت ؛ اينها مىدانند كه نفت مال خودمان شده است ، و خودمان بايد ديگر برداشت از آن بكنيم . اينها مىدانند كه امريكا و شوروى و انگلستان و ساير ابرقدرتها نمىتوانند ديگر الآن در مملكت ما يك تصرفى بكنند ؛ و لو شياطينشان مشغولند ، لكن خودشان نمىتوانند بيايند مستقيماً يك دخالتى بكنند ؛ چنان كه مىكردند .
اينها مىدانند اينها را ؛ نه اينكه غافلند . اينها استادند در فن خودشان ! تحصيلكردهاند اينها ! اينها را آنها تربيت كردهاند ؛ اجنبيها تربيت كردهاند ؛ براى اينكه يك همچو موقعى به دردشان بخورند . مىخواهند الآن اذهان را از آن معنايى كه همه دنبالش بوديم ، كه پهلوى و امثالش نه ، و حكومت اسلامى آرى - « نهء » آن شد ، اما « آرىِ » آن تا حالا نشده ؛ ما فقط رأى داديم . همهء شما رأى داديد به اينكه « جمهورى اسلامى » ، اما تا حالا جمهورى اسلامى پياده نشده ، اينها خوف اين را دارند كه اين جمهورى اسلامى تحقق پيدا بكند ؛ يعنى بعد از رأى ، واقعش هم واقع بشود . از اين مىترسند ، مىخواهند نگذارند اين بشود ؛ چنانچه مىخواستند نگذارند رأى بدهند مردم . خيلى از صندوقها را از قرارى كه به ما اطلاع دادند - سوزاندند ! خيلى جاها مسلح رفتند نگذارند مردم رأى بدهند . با اينكه خوب ، اين رأى ملى بود و مردم مىخواستند رأى خودشان را بدهند - همه هم با اشتياق - چرا مىخواستند نگذارند ؟ براى اينكه مىديدند كه با اين رأى ، دستشان كوتاه مىشود . حالا هم مىبينند كه خوب ، حالا رأيشان را دادند ، تا حالا كه نشده ، نگذاريم بشود ؛ يك كارى بكنيم نشود . چه بكنيم كه نشود ؟ برويم در بين اقشار