البته اينكه عرض مىكنم ، نه اين است كه عُرضهاش نباشد ؛ هست ، ان شاء اللَّه درست هم مىشود ؛ اما اين يك همتى ملى و الهى مىخواهد . از ملت صبر و كار ، از دولت صبر و كار ؛ هر دو بايد هم صبر داشته باشند ، هم كار بكنند . دولت ، صبر بر اين هجومهايى كه از اطراف به او مىشود بكند ، ملت ، صبر كند در اينكه خوب ، اين نادارى و اين گرفتارى ، همه مىدانيم كه از سابق بوده ، حالا پيدا نشده ؛ اين چيزى كه از سابق بوده ، يك قدرى ديگر تأمل كنند ، يك قدرى ديگر صبر كنند ؛ تا اينكه بتواند دولت ، اقتصاد خودش را درست كند ، كارخانهها را راه بيندازد ، كشاورزى راه بيفتد ، تا اينكه اين امور اصلاح بشود .
آزادى ، بهترين نعمت خداوند
اين معنا كه جمعيتها بيايند و بگويند كه ما [ زندگى ] نداريم ، اين ، ناچار يك دستهايى از پشت پرده اينها را بعث مىكنند ؛ همانهايى كه مىخواهند اين گرفتارى تا آخر باشد . اينهايى كه مىروند مىگويند كه « خوب ، حالا چه شد ؟ » باز هم دولت اسلامى شد و براى شما الآن نه اسفالتى هست ، نه چيزى » ! مثل اينكه همچو كه مُهر دولت اسلامى خورد روى يك جايى ، همان مُهر همهء كارها [ را ] يك دفعه بايد درست بكند !
ملت ما بايد بداند كه اين [ حرفى ] كه اينها مىآيند مىگويند : چه شد و دولت اسلام هم آمد و كارى نكرد ، اينها آنهايند كه مىخواهند هيچ كار نشود ؛ نه آنهايى كه مىخواهند يك كارى بشود ؛ براى اينكه اينها اشخاصى نيستند كه بىاطلاع باشند . اينها اشخاصى هستند كه مطالعه كردهاند ؛ عمال يك دولتهايى هستند كه در اين امور مطالعه كردهاند . اينها بنايشان بر اين است كه به هر جورى كه هست ناراضى درست كنند ؛ بروند توى دهات بگويند كه خوب ، چه شد ، حالا چه شد . اين دهاتى بيچاره هم نمىداند به او بگويد كه اين شد كه ما الآن نمىترسيم از دولت ، نمىترسيم از . . . نمىترسيم كه يكى بيايد با شلاق توى سر ما بزند و ما را اذيت بكند . چه بهتر از اين مىخواهد بشود ؟ حالا ما فرض مىكنيم هيچ [ كارى ] هم نشد ؛ خوب ، اين يك چيزى است . آزادى ، بهترين نعمتى