اسلام ، جامع تمام جهات مادى و معنوى
و بايد گفت كه اسلام
بَدَأَ غريباً و . . .
« 1 » شده ، حالا هم غريب است . از اول تا حالا اسلام غريب بوده است و كسى اسلام را نشناخته . آن عارفْ اسلامشناسى را به آن معانى عرفانيه و آن معانى غيبيه مىداند ، و اين آدمى هم كه حالا پيدا شده است و اين اشخاصى هم كه حالا در مجلات و اينها چيز مىنويسند ، اينها هم اسلامشناسى را عبارت از اين مىدانند كه حكومتش چه جورى باشد و تربيتش و چيز ظاهريش چه جورى باشد و بخش عدالت باشد و - عرض مىكنم كه - همين كه يك زندگى مادى طبيعى ، وقتى به اين رسيد غايت اسلام حاصل است . اسلام غايتش اين است كه همين يك زندگى مرفه حيوانى باشد مثل ساير حيواناتى كه در كوهستانها مىچرند ، به هم كار ندارند ، هر كدام علف على السواء مىخورند ؛ و مثل آن انسانهايى كه - مثلًا - مىگويند در اولها بوده است و همه از ماهيها على السواء مىگرفتهاند و از درياها ماهى مىگرفتهاند و از بيابانها آهو مىگرفتهاند ، و يا حيوانات ديگر را مىخوردند و به هم كار نداشتهاند . آن مرتبهء اعلايى بوده است كه داشته ؛ اسلام دنبال اين است كه آن پيدا بشود . اسلام آمده است و ساير مكاتب الهى آمده است كه مردم را برگردانند به آن جور كه زندگى يك زندگى مرفه حيوانى باشد . آنجا با ماهى دريا زندگى مىكنند ، اينجا با مرغ و ماهى ! اما زندگى مرفهى باشد و - عرض مىكنم كه - عبا و كلاه انسان و علف انسان درست باشد . ما عداى اين معارف الهيه ، ما عداى اين عالَم ، ما فوق اين طبيعت ، ادراك اين را نمىتوانند بكنند كه ما فوق اين طبيعت چى است . يك عالمى است ، چه جور عالمى است ، نمىتوانند ادراك بكنند . وقتى نتوانستند ادراك كنند ، چه كنند ؟ !
بنا بر اين شما آقايان كه مشغول به تحصيل علوم هستيد ، نه آنها حق دارند به شما بگويند كه به حَسَب واقع آن كسى كه اسلام را مىشناسد و مىداند اسلام چى است ، نه حق مىدهد به آنها كه بگويند اين ريش و عمامهها به درد نمىخورد و اين درسها ديگر
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوىِ «
انَّ الاسلامَ بَدَأَ غَريباً و سَيَعُودُ غَريباً كمَا بَدَأَ ، فَطوبى لِلْغُرَباء » ؛
اسلام در آغاز غريب بود و باز به غربت باز گشت ، خوشا به حال غريبان . بحار ، ج 8 ، ص 12 .