تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
« موسى » و آن « خضر » ، آنهايى كه اهل اين مطالب بودند چه مطالبى در اينجا گفته‌اند ؛ « 1 » از كجا گفتند ، خوب خدا مىداند ! خوب ديگر به اين حد كه انسان رسيد ، يعنى بعد از آنكه تمام توجه نفس به آن معانى غيبيه شد و به كلى از اين تربيت زمينى غفلت كرد ، اينهايى هم كه ظاهر در يك مطلبى نيست به نظر او ظاهر مىآيد . به نظر او ظاهرش همين معناست و غير از اين معنا نيست . قضيهء خضر و موسى ظاهرش همين معناست كه مثلًا كذا . اصلًا وقتى كه انسان اشتغال به يك علمى پيدا كرد و منحصر شد به آن و تمام توجهش انحصار به آن پيدا كرد ، اصلًا قلب همچو مىشود كه همه‌اش عرفان مىشود ؛ ديگر كار به اين ندارد كه دنيا هم يك چيزى است و تربيتهاى دنيايى يك چيزى است ، و عبادات هم يك مطلبى است و عرض مىكنم كه ادعيه هم يك مطلبى است ، و اينها هم يك مطلبى . اينها برگشتش به همان معناست و در دلش غير از اين معنا نيست ؛ و لهذا آن چيزهايى كه بر خلاف اوست اصلًا ادراك نمىكند ، همهء اينها را برمىگرداند به آن مطلبى كه در پيش خودش مسلّم است . از اين طرف هم - وقتى كه افتاد از اين طرف و ديگر غير از اين عالم ماده چيزى سرش نشد ، ادراكش ناقص بود ، نمىفهميد . اينها نمىفهمند چى هست ؛ ادراكشان ناقص است . اينها اصحاب « برهان » نيستند كه با برهان اثبات بشود فلان . اينها اصحاب « بيان » اند كه دلشان مىخواهد يك بيان قشنگى بكنند يا بيان چه‌اى بكنند . اينها ادراك نمىكنند ما عداى اينجا را ؛ و لهذا يا آيات را تأويل مىكنند به فكر خودشان به همين زندگى حيوانى دنيايى ؛ منتها اين زندگى بىطبقه و مرفه و اينكه همه شان يكجور باشند و اينها - اگر امكان داشته باشد - و ما عداى اين را يا قبول ندارند ، و جرأت اينكه بگويند قبول نداريم ندارند ، يا اگر قبول داشتند ضعيف است قبولشان . آنها نمىتوانند درست ادراك بكنند آن مطلب را ، يك چيز ضعيفى [ مىفهمند ] ، اينجا يك چيز قوىاى است در قلبش ، آنجا يك چيز ضعيفى و يك چيز ناقصى در قلبش هست
هامش
( 1 ) - اشاره به آيات 60 - 82 سورهء كهف .