جامع انسان است و ساير موجودات به مناسبت نشئهء خود ذكرى دارند ، اجمال آن ميزان علمى و عرفانى دارد كه مربوط به علم اسماء است ، و تفصيل آن از علوم كشفى عيانى است كه از خصايص اولياى كمّل است .
و به طورى كه در فصل سابق ذكر نموديم كه « بسم اللّه » هر سوره متعلق به خود آن سوره است ، در اينجا نيز متعلق به سبّح للّه است . و از آن استفادهء مسلك اهل حق شود در مسئلهء جبر و تفويض ، زيرا كه هر دو نسبت ، يعنى نسبت به اسم اللّه كه مقام مشيت فعليه است ، و به اشياى موجود در سماوات و ارض ، [ را ] داده است ، به طور لطيفى كه غايت كشف ارباب شهود و معرفت است . و تقديم انتساب به مشيت اللّه براى افهام قيّوميت حق و تقديم جنبهء يلى اللّه بر جنبهء يلى الخلق است . و اگر مخافت تطويل نبود ، بيان حقيقت تسبيح و استلزام آن تحميد را ، و اينكه هر تسبيح و تحميدى از هر مسبّح و حامدى براى حق واقع مىشود ، و بيان تسبيح و تحميد براى اسم اللّه و به اسم اللّه ، و بيان اختصاص دو اسم مبارك « العزيز الحكيم » و بيان نسبت آنها با « اللّه » ، و فرق بين اللّه مذكور در « تسميه » و « اللّه » مذكور در آيهء شريفهء سبّح للّه ، و بيان « سماوات » و « ارض » و آنچه در سماوات و ارض است ، به حسب اختلاف مسالك اهل معرفت و فلسفه ، و بيان هو در اين آيهء شريفه و فرق آن با هو در آيهء شريفهء
قُلْ هُوَ اللَّه أَحَدٌ
، را مىنموديم به مشرب احلاى عرفانى ، ولى در اين اوراق ملتزم هستيم كه به اجمال و اشاره قناعت كنيم .
و اما آيهء شريفهء دوم [ 1 ] اشاره است به مالكيت حقّ جلّ جلاله ملكوت سماوات و ارض [ را ] ، كه [ به ] تبع اين مالكيت و احاطهء سلطنت و نفوذ قدرت و تصرف احيا و اماته و ظهور و رجوع و بسط و قبض واقع مىشود . و اين نظر استهلاك و اضمحلال جميع تصرفات و تدبيرات است در تصرف و تدبير حق كه منتهاى توحيد فعلى است ، و از اين جهت احيا و اماته را - كه يا يكى از مظاهر بزرگ تصرفات ملكوتى است ، و يا جميع قبض و بسط است - به خود مالكيت ذات مقدس نسبت داده است .
و با آنكه احيا از شئون رحمانيت است و اماته از شئون مالكيت ، نسبت هر دو را به مالكيت منسوب فرموده ، ممكن است براى يك نكتهء بزرگ عرفانى باشد ، كه آن استجماع هر اسمى است جميع اسماء را به وجه احدى و وجههء غيبيه ، كه اكنون مجال بيان آن نيست . و صدر و ذيل آيه ممكن است اشاره به وحدت در كثرت و كثرت در وحدت در مقام تجلى فعلى به فيض مقدس باشد ، چنانچه پيش اهلش واضح است .
هامش
[ 1 ]له ملك السَمواتِ و الأرْضِ يُحيى و يُميتُ و هو على كلّ شَىْءٍ قَدير( او راست پادشاهى آسمانها و زمين . زنده مىكند و مىميراند ، و او بر هر كارى تواناست . )