وجود و كمالات وجود مىشود . و كليهء خيرات بالذات به حقيقت وجود رجوع كند ، و به اشياء ديگر كه اطلاق مىشود به ملاحظهء نحوهء وجود آنهاست . چنانچه شرّ بالذات عدم وجود ، يا عدم كمال وجود است ، و اطلاق آن بر اشياء ديگر ، از قبيل موذيات و حيوانات ضارّه ، بالعرض است . و اين با تصور اطراف از ضروريات شمرده بايد شود ، با آنكه برهان قوى نيز بر آن داريم .
و اينكه فرمودند در باب خلق افعال عباد اماميه و معتزله مخالفت با اشاعره كردند و تأويل آيات و اخبارى را كه خير و شرّ را به حق نسبت داده نمودند ، اما مخالفت با اشاعره ، كه جبرى مسلك هستند و مسلك آنها مخالف با صريح عقل و برهان و وجدان است ، صحيح است ، ولى آيات و اخبار وجهى ندارد بر مذهب معتزله كه تفويضى مسلك هستند ، و مسلك آنها از مسلك اشاعره باطلتر و شناعت و فضاحتش بيشتر است .
و اما اماميه ، رضوان اللّه عليهم ، به نور هدايت اهل بيت عظام و بركت خاندان وحى عصمت ، سلام اللّه عليهم ، مسلك حق را اختيار نمودند كه موافق با آيات شريفه و براهين متقنه و موافق مسلك عرفاى شامخين و ذوق اصحاب قلوب است . و آنها هيچ احتياج به تأويل اين اخبار و آيات كثيرهاى كه تأويل آنها به معنايى كه محدّث مذكور ، رحمه اللّه ، اشاره فرمودند ممكن نيست [ ندارند ] ، بلكه اماميه و ائمهء آنها در هيچ فعلى از افعال عباد ارادهء حق را معزول نمىدانند و امر هيچ چيز را مفوّض به بندگان نمىدانند .
و اما اينكه در آخر كلام فرمودند اكثر حكما قائل شدهاند كه لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه و اين موافق با مذهب آنها و اشاعره است ، اما اينكه لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه مذهب اكثر از حكماست صحيح است ، بلكه مذهب جميع حكما و اهل معرفت است - بلكه گويند هر كس از حكما به اين قضيه قائل نباشد ، نور حكمت در قلب او وارد نشده و باطن او مسّ معرفت ننموده - ولى معناى آن اين نيست كه ارادهء عبد معدّ است از براى ايجاد حقّ ، چنانچه نزد اهلش واضح است . و موافق بودن او نيز با مذهب اشاعره ممنوع است . و غريبتر آنكه مذهب اشاعره را عطف فرمودند بر مذهب حكما ! با آنكه بين آنها بودن بعيد است و كمتر حكيم محققى است كه مذهب اشاعره را باطل نشمرده و مخالفت با آن نكرده است .
و اما اينكه فرمودند ممكن است حمل اين اخبار را بر تقيّه نماييم ، اين حمل اوّلا بى موجب است ، زيرا كه ظواهر اين اخبار موافق با مذهب حق و مطابق با برهان
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 641
مساهمون: السيد الخميني
ص٦٤١