شما فلان مبلغ ، كه در نظر شما مهم است ، مىدهم ، و او را صادق در آن وعده بدانيد ، ناچار آن روز را و ميعادگاه را فراموش نمىكنيد و دايما ساعتشمارى مىكنيد تا موعد برسد ، و در آن وقت با كمال حضور قلب و توجه باطن در اوّل موعد خود را حاضر مىكنيد . اينها براى آن است كه حبّ نفس بر آن چيز و بزرگ شمردن آن ، شما را مفتون آن نموده و هرگز در امر آن تهاون نمىكنيد . و همين طور در ساير امور دنيوى هر كس به فراخور حال خود . ولى اگر چيزى در نظرتان خوار و بيقيمت بود ، نفس اگر به او توجهى كند آنى است و به طريق خطور مىباشد ، و لحظهاى نمىگذرد مگر آنكه از آن غفلت مىكنيد .
اكنون اين سستى ما در امور دينى معلوم مىشود براى چيست . براى آن است كه ايمان به غيب نداريم و پايهء يقين و اطمينان سست است و وعدهء خدا و انبيا را به جان و دل قبول نكرديم ، پس در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرايع دينى پست و سست است . و اين سستى كمكم تغافل آورد : و يا در همين عالم غفلت بر ما غالب آيد و ما را از دين صورى كه داريم بكلّى خارج كند ، يا در شدتها و سختيهاى موت غفلت كلى عارض شود .
اين نمازهاى پنجگانه ، كه عمود دين و پايهء محكم ايمان است و در اسلام چيزى بعد از ايمان به اهميت آن نيست ، بعد از توجهات نوريهء باطنيه و صور غيبيهء ملكوتيه ، كه غير از حق تعالى و خاصان درگاه او كسى نداند ، يكى از جهات مهمه كه در آن هست اين تكرار تذكر حقّ - با آداب و اوضاع الهى كه در آن منظور گرديده است - رابطهء انسان را با حق تعالى و عوالم غيبيه محكم مىكند ، و ملكه خضوع للّه در قلب ايجاد كند ، و شجرهء طيبهء « توحيد » و تفريد را در قلب محكم كند به طورى كه با هيچ چيز از آن زايل نشود ، و در امتحان بزرگ حق تعالى ، كه در حال ظهور سكرات موت و أهوال مطّلع و شهود نمونهء غيب حاصل شود ، از امتحان درست بيرون آيد و دينش مستقر باشد و بماند ، نه مستودع و زايل شدنى كه به اندك فشارى نسيان عارض شود .
پس اى عزيز ! إيّاك ثمّ إيّاك و اللّه معينك في أوليك و أخراك ، [ 1 ] مبادا در امر ديانت خصوصا اين نمازهاى پنجگانه ، تهاون كنى و آنها را سست شمارى ! خدا مىداند كه انبيا و اوليا و ائمهء هدى ، عليهم السلام ، از كمال شفقت بر بندگان خدا اين قدر ترغيب و تحذير نمودند ، و الا ايمان ما نفعى به آنها نرساند و از اعمال ما سودى نبرند .
هامش
[ 1 ] « بپرهيز ، بپرهيز ! و خدا در اين جهان و در جهان ديگر ياور تو باد . »