تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
قلبه . » انتهى [ 1 ] . و اين تفسير به لازم اعمّ است ، بلكه معنى آن اظهار تلطّف و تودّد است مخلوط به تخضّع ، با آنكه در قلب چنين نيست . قوله : لحلوائهم مجلسى فرمايد در بعضى نسخه‌ها با « نون » وارد است ، « 1 » در اين صورت ( به ضمّ « حاء » مهمله و سكون « لام » ) به معنى اجرت دلال و كاهن ، و آنچه از قبيل رشوه مىدهند [ مىباشد ] . و مراد آن است كه اغنيا به او مىدهند در قبال كارهايى كه نسبت به آنان مىكنند و دين فروشيهايى كه مىنمايند . و « الحطم » يعنى شكستن . مجلسى گويد « حطم » شكستن مؤدّى به فساد است . « 2 » قوله : خبره محتمل است به ضمّ « خاء » معجمه و سكون « باء » به معنى خبرت و بصيرت باشد . و محتمل است به فتح « خاء » و « باء » باشد . و به مناسبت نسبت فعل به او اوّلى انسب است ، گرچه دومى نيز خالى از وجه نيست . و « الكأبة » به تحريك و مدّ و تسكين ، بدى حال و انكسار است از شدت همّ و حزن . قوله : تحنّك في برنسه يعنى قرار داد تحت الحنك را در برنسش . و « برنس » كلاه بلندى است كه اهل عبادت در صدر اسلام آن را بر سر مىنهادند ، چنانچه جوهرى در صحاح اللّغة گويد . و محقق مجلسى فرمايد : « اين فقره ايماء دارد به استحباب تحنّك در نماز . » « 3 » و در اين استفاده نظر است . زيرا كه تحنّك در لباسى كه اهل عبادت مىپوشيدند دلالت كند بر استحباب تحنّك مطلقا ، نه وقت نماز بالخصوص . بلى ، اگر « برنس » لباس مخصوص نماز بود صحيح بود اين استفاده . و « الحندس » ، به « حاء » مهملهء مكسوره و « نون » ساكنه و « دال » مهملهء مكسوره ، شب شديد الظّلمة است ، چنانچه جوهرى گويد . و اضافهء آن به ضمير بيانيه است ، و في حندسه بدل « ليل » است ، و محتمل است قريبا كه « حندس » در اين مقام ظلمت شب باشد بنابر تجريد . قوله : فشدّ اللّه أركانه ، « شدّ » به معنى قوّت و احكام است . يقال : شدّ عضده أى قوّاه . « ركن » به معنى آن چيزى است كه قوام و قيام شىء بر آن است . قال الجوهرىّ : « ركن الشّيء ، جانبه الأقوى . »
هامش
[ 1 ] « رجل ملق » يعنى كسى كه به زبان چيزى را گويد كه در دلش نيست . » ( 1 ) مرآة العقول ، ج 1 ، ص 161 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب نوادر » ، حديث 5 . ( 2 ) مرآة العقول ، ج 1 ، ص 161 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب نوادر » ، حديث 5 . ( 3 ) مرآة العقول ، ج 1 ، ص 161 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب نوادر » ، حديث 5 .