تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بتذاكر العلم متعلق است به « مقال » يا بدل است از « مقال » . و صفة الحلم عطف به آن است . و مقصود آن است كه مذاكرات علميه مىكند كه خود را از اهل آن منسوب دارد ، و توصيف و تحسين حلم كند كه خود را در زمرهء آنان به شمار آورد ، با اينكه نه از اهل آن است و نه در شمار اصحاب اين . علمش جهلى است به صورت دانش ، و حلمش از اوصاف كاملهء معتدله خارج . و ما پس [ از ] اين ذكرى از اين مقوله مىنماييم . قوله : تسربل از باب تفعلل ، به معنى لبس « سربال » ، كه پيراهن است ، مىباشد . يقال : سربلته فتسربل . أى ، ألبسته السّربال . و تسربل بالخشوع يعنى پيراهن خضوع به خود پوشاند و اظهار ملازمت آن نمود ، چون پيراهن كه ملصق و لازم بدن است ، و حال آنكه خالى از آن است ، و آن چون پيراهن عاريتى است در او . « و الورع » ، به فتح « راء » به معنى احتراز تام از محرمات و مشتبهات است . قوله : فدقّ اللّه . . . محتمل است كه اين جمله ، و نظاير آن در دو جملهء بعد ، دعا باشد ، و محتمل است اخبار حال آنها باشد در دنيا يا آخرت ، يا هر دو عالم . و « دقّ » به معنى كوبيدن يا اسم صوت است . قوله : من هذا يعنى به سبب هر يك از اين خصال . و « خيشوم » بالاى بينى است . و مقصود از كوبيدن بينى كنايت از ذلّت و خوارى است ، يعنى ، خداى تعالى به واسطهء اين خصلتها آنها را خوار و ذليل كند . و پس از اين ، اشاره به اين معنى مىنماييم . « 1 » و « الحيزوم » ، به فتح « حاء » مهمله و ضمّ « زاء » معجمه ، محل كمربند است . و به معنى وسط سينه ، و به معنى استخوانى كه احاطه نموده است مثل حلقه بر حلقوم آمده . و در اين مقام ، اوّل مناسب است به مناسبت نسبت « قطع » به آن . و « الخبّ » ، به كسر « خاء » به معنى خدعه و خبث و غشّ است . يقال : رجل خبّ - بكسر و فتح - به معنى خداع . چنانچه جوهرى گويد . و « ملق » به معنى تملق گويى و چاپلوسى است . و اين ملازم است با آنچه جوهرى در صحاح در معنى آن گويد : « قال : رجل ملق . يعطى بلسانه ما ليس في
هامش
( 1 ) ص 377 .
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 370 | السيد الخميني