قوله : و صفاتهم مقصود از اوصاف ، آن حالاتى است كه تابع ملكات و مقاصد اين سه صنف است ، مثل موذى بودن و مراء نمودن و غير آن . پس ، به اين اوصاف معرفى حال آنان گردد و آنها باعيانهم شناخته شوند .
و « جهل » خلاف علم است . و در اين مقام شايد مراد تعميه و اخفاء حق باشد ، يا تجاهل و عدم قبول حق باشد . و ما پس از اين ، بيان اين مطلب را بيش از اين مىنماييم . و مجلسى فرموده « الجهل السّفاهة و ترك الحلم . و قيل : ضدّ العقل . [ 1 ] » و « مراء » جدال در آرا و كلام است . و از همين مادّه است « جدل » كه يكى از صناعات خمس معنونه در منطق است . يقال : ماريت الرّجل أماريه مراء . إذا جادلته [ 2 ] . چنانچه در صحاح جوهرى است . و اين كلام گرچه مطلق است ، ولى مقصود على الظاهر همين است كه ذكر شد . و در اين مقام احتمال ديگرى است كه ما پس از اين به آن اشاره در يكى از فصول آتيه [ مىكنيم ] . « 1 » و « استطالة » طلب بلندى و ارجمندى است .
و « ختل » ، به فتح « خاء » معجمه و سكون « تاء » ، به معنى خدعه و فريب است . قال الجوهرىّ : « ختله و خاتله ، أى خدعه . و التخاتل ، التّخادع .
قوله : ممار پس از اين ذكر شود كه چگونه معرفى شده است صاحب مراء به « ممارى » ، و صاحب استطاله و ختل به « استطالة » بر امثال ، و صاحب « خبّ » بودن كه به معنى خدعه است . [ 3 ] قوله : متعرّض للمقال يعنى اظهار نمودن مقالات را . يقال : عرضت له الشّيء إذا أظهرته له و عرض له أمر كذا . و يعرض ، أى ظهر . [ 4 ] و أندية جمع « نادي » است . و آن محل اجتماع قوم و مجلس و مذاكرات آنان است . و چون متفرق شدند آن را « نادى » نگويند . و از آن است « دار النّدوة » كه در مكه بوده ، كه آن را بنا نمودند براى اجتماع در مشاورات . و « ندىّ » بر وزن فعيل ، و « ندوة » و « منتدى » و « متندّى » به همين معنى [ است ] چنانچه جوهرى گويد .
هامش
[ 1 ] « جهل بيخردى و ترك بردبارى است . و گفتهاند آن چيزى است مقابل عقل . » مرآة العقول ، ج 1 ، ص 160 .
« كتاب فضل العلم » ، « باب نوادر » ، حديث 5 .
[ 2 ] « چون با او به مجادله آغاز كنى . »
[ 3 ] مقصود آن است كه معرفى كردن اصحاب مراء را به ممارى ، و اصحاب خدعه را به خدعه داشتن ، از قبيل تعريف شىء به نفس است ، و اين در صنعت تعريف صحيح نيست . و ما ان شاء اللّه بعد از اين ، بيان آن را به وجهى كه رفع اشكال شود مىكنيم . ( منه عفى عنه ) .
[ 4 ] « گفته مىشود : عرضت له الشيء چون آن چيز را بر او آشكار كردى . »
( 1 ) ص 378 .