نظام وجود را صورت فاعليّت حق تعالى مىبيند و لا مؤثّر في الوجود را يا برهانا يا عيانا يافته ، با چشم بصيرت و قلب نورانى حصر استعانت را نيز حصر حقيقى داند و اعانت ديگر موجودات را صورت اعانت حق داند . و بنا به گفتهء اينها ، اختصاص محامد به حق تعالى نيز وجهى ندارد ، زيرا كه براى ديگر موجودات - بنابراين مسلك - تصرّفات و اختيارات و جمال و كمالى است كه لايق مدح و حمدند ، بلكه احياء و اماته و رزق و خلق ديگر امور مشترك بين حقّ و خلق است . و اين امور در نظر اهل اللّه شرك ، و در روايات از اين امور به شرك خفى تعبير شده ، چنانچه ادارهء انگشترى براى ياد ماندن چيزى ، از شرك خفى محسوب شده است . « 465 » بالجمله ،
ايّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعين
از متفرّعات الحمد للّه است ، كه اشاره به توحيد حقيقى است . و كسى كه حقيقت توحيد در قلب او جلوه ننموده و قلب را از مطلق شرك پاك ننموده ،
ايّاك نَعْبد
او حقيقت ندارد ، و حصر عبادت و استعانت را به حق نتواند نمود ، و خدا بين و خدا خواه نخواهد بود . و چون توحيد در قلب جلوه نمود ، بهاندازهء جلوهء آن ، از موجودات منصرف و به عزّ قدس حقّ متعلّق شود تا آنجا كه مشاهده كند كه به اسم اللّه
اياك نعبد و اياك نستعين
واقع شود ، و بعضى از حقايق أنت كما اثنيت على نفسك « 466 » در قلب تجلى كند .
تنبيه اشراقى
از بيانات اين رساله معلوم شده است نكتهء عدول از غيبت به خطاب . و اين گرچه خود يكى از محسّنات كلام و مزيّتهاى بلاغت است كه در كلام فصحاء و بلغاء بسيار و موجب حسن كلام ، و خود التفات از حالى به حالى
هامش
( 465 ) - قال أبو عبد اللّه عليه السلام : انّ الشّرك اخفى من دبيب النّمل . و قال : منه تحويل الخاتم ليذكر الحاجة و شبه هذا . معانى الاخبار ، ص 379 ، « باب نوادر المعانى » ، حديث 1 . بحار الانوار ، ج 69 ، ص 96 .
( 466 ) - پاورقى 224 .