وجود هم به اسم « رحمن » است . و اسم شريف « رحيم » باطن « جبرائيل » است كه موكّل بر تعليم و تكميل موجودات است . و اسم شريف « مالك » باطن « عزرائيل » است كه موكّل بر قبض ارواح و صور و ارجاع ظاهر به باطن است . پس ، سورهء شريفه تا
مالِكِ يَوْمِ الدين
مشتمل بر عرش وحدانيّت و عرش تحقّق است و مشير به حوامل آن مىباشد . پس ، تمام دائرهء وجود و تجلّيات غيب و شهود ، كه قرآن شريف ترجمان آن است ، تا اين جاى از اين سوره مذكور است . و همين معنى جمعا در بسم اللّه كه اسم اعظم است موجود است ، و در « باء » كه مقام سببيّت مىباشد و « نقطه » كه سرّ سببيّت است موجود است ، و على عليه السلام سرّ ولايت و سببيّت است ، پس او است نقطهء تحت الباء ، « 457 » يعنى ، نقطهء تحت الباء ترجمان سرّ ولايت است تامّل - وجه تأمل اشكالى است كه در حديث است . و اللّه العالم .
تنبيه عرفانى
شايد در تقديم « ربّ » و ذكر « رحمن » و « رحيم » پس از آن ، و تأخير « مالك » ، اشارهاى لطيفه باشد به كيفيّت سلوك انسانى از نشئهء ملكيّهء دنياويّه تا فناى كلّى يا تا مقام حضور نزد مالك الملوك . پس ، سالك تا در مبادى سير است ، در تحت تربيت تدريجى « ربّ العالمين » است ، زيرا خود نيز از عالميان و سلوكش در تحت تصرّف زمان و تدريج است . و چون به قدم سلوك از عالم طبيعت متصرّم منسلخ شد ، مرتبهء اسماء محيطه كه به عالم - كه جنبهء سوائيّت در او غالب است - فقط تعلّق ندارد در قلب او تجلّى كند ، و چون اسم شريف « رحمن » را در بين اسماء محيطه مزيد اختصاصى است ، آن مذكور گرديده . و چون « رحمن » ظهور رحمت و مرتبهء بسط مطلق است ، مقدّم شده بر « رحيم » كه به افق بطون نزديكتر است ، پس ، در سلوك عرفانى اول اسماء ظاهره تجلّى كند ، پس از آن ، اسماء باطنه ، چون سير سالك من الكثرة إلى
هامش
( 457 ) - الاسفار الاربعة ، ج 7 ، ص 32 . اسرار الحكم ، ص 559 .