رفع سئامت از مخاطب كند و نشاطى تازه به روح او بخشد ، ولى چون نماز معراج وصول به حضرت قدس و مرقاة حصول مقام انس است ، در اين سورهء شريفه دستور اين ترقّى روحانى و مسافرت عرفانى را مىدهد . و چون بنده در اول سلوك إلى اللّه در حجب ظلمانيّهء عالم طبع و نورانيّهء عالم غيب محبوس و محجوب است ، و سفر إلى اللّه خروج از اين حجب است به قدم سلوك معنوى ، و در حقيقت مهاجرت إلى اللّه رجوع از بيت نفس و بيت خلق است الى اللّه و ترك كثرات ، و رفض غبار غيريّت و حصول توحيدات و غيبت از خلق و حضور لدى الرّب است ، و چون در آيهء شريفهء
مالِكِ يَوْمِ الدّين
كثرات را منطوى در تحت سطوع نور مالكيّت و قاهريّت ديد ، حالت محو از كثرت و حضور در حضرت دست دهد و با مخاطبهء حضوريّه و مشاهدهء جمال و جلال تقديم عبوديّت كند و خدا خواهى و خدا بينى خود را به محضر قدس و محفل انس برساند .
و شايد نكتهء اين كه با ضمير « ايّاك » تأديهء اين مقصد را مىكند ، براى آن باشد كه اين ضمير راجع به ذات است مضمحلا فيه الكثرات ، پس ، سالك را ممكن است در اين مقام حالت توحيد ذاتى دست دهد و از كثرت اسماء و صفات نيز منصرف و وجههء قلب حضرت ذات بىحجب كثرات شود . و اين آن كمال توحيد است كه امام موحّدان و سر حلقهء عارفان و پيشواى عاشقان و سر سلسلهء مجذوبان و محبوبان ، امير المؤمنين صلوات اللّه عليه و اولاده المعصومين فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه . « 467 » زيرا كه صفت را وجههء غيريّت و كثرت است ، و اين توجّه به كثرت - و لو كثرت اسمائى - از سرائر توحيد و حقايق تجريد بعيد است ، و لهذا شايد سرّ خطيئهء آدم عليه السلام توجّه به كثرت اسمائى است كه روح شجرهء منهيّه است .
هامش
( 467 ) - « كمال توحيد عبارت است از نفى صفات از او . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 191 ، « كتاب التوحيد » ، « باب جوامع التوحيد » ، حديث 6 .