عيسى در اناجيل تنها از جهت « توجّه خاصّ خداوند نسبت به او » و « ولادت غير عادى او » بوده و به اين ترتيب ، نسبنامه مذكور كه متن اصلى دو انجيل معروف است ، بر تمام خرافات و اوهامى كه كليسا دربارهء تولّد مسيح به هم بافته خطّ بطلان مىكشد .
توضيح اينكه : كليسا اصرار بسيار زيادى دارد كه تولّد غير عادى مسيح را دستاويزى براى اينكه او فرزند خداست قرار دهد و در همهجا سخن از « خداى پدر » و « خداى پسر » به ميان مىآورَد و تعبيراتى كه در اناجيل به عنوان اب و ابن ( پدر و پسر ) وارد شده نيز شاهدى بر مدّعاى خود مىداند .
قابل توجّه اينكه بسيارى از آنها تصريح مىكنند كه لقب « ابناللّه » ( پسر خدا ) مخصوص عيسى است و به هيچ كس ديگرى اطلاق نمىشود . در قاموس مقدّس مىخوانيم : « لفظ پسر خدا يكى از القاب منجى و فادى ماست كه بر شخص ديگرى اطلاق نمىگردد ، مگر در جايى كه از قراين معلوم شود كه قصد از پسر حقيقى خدا نيست » . « 1 »
در حالى كه اين موضوع كاملًا مردود است ، يعنى هم از نظر عقلى باطل است و هم از نظر مندرجات اناجيل ، زيرا :
اوّلًا كليسا نتوانسته است اين موضوع را روشن سازد كه معناى « پسر خدا » يا « ابناللَّه » چيست ؟
مسلّماً منظور « تولّد جسمانى » نيست ، زيرا آن نيازمند وجود دو
هامش
( 1 ) . قاموس مقدّس ، ص 345 .