و اگر دوست دارى تو را از نعمتها بهرهمند مىسازم و به سلامتى به سوى قوم خود باز گرد ؟ شيما گفت : مىخواهم به سوى قوم خود بازگردم . پيامبر صلى الله عليه و آله يك غلام و يك كنيز به عنوان خدمتكار به او بخشيد و با كمال احترام او را به سوى قومش روانه كرد . « 1 »
4 . در يكى از سفرها امام حسن و امام حسين عليهما السلام و عبداللَّه بن جعفر از قافله عقب ماندند و در بيابان تشنه شدند ، از دور خيمهء چادرنشينى را ديدند وقتى به آنجا رسيدند ، پيرزن تك و تنهايى را در آن ديدند كه آنها را سيراب كرد ، و گوسفندى را براى آنها آماده كرد و آنها به پيرزن فرمودند اگر به مدينه آمدى به سراغ ما بيا شايد بتوانيم مقدارى از محبّت تو را جبران كنيم ، از قضا خشكسالى شديدى در بيابانهاى اطراف مدينه به وجود آمد كه چادرنشينان به شهر هجوم آوردند و از مردم درخواست كمك مىكردند ، روزى چشم امام حسن عليه السلام به همان پيرزن افتاد كه در كوچههاى مدينه تقاضاى كمك مىكند ، حضرت پرسيد آيا يادت مىآيد كه من و برادر و پسرعمويم در بيابان نزد تو آمديم و تو بهترين كمك را به ما كردى ، پيرزن چيزى به خاطر نداشت ، ولى امام فرمود : اگر تو به خاطر ندارى ، من به خاطر دارم . سپس پول و گوسفندان فراوانى به او بخشيد و او را نزد برادرش امام حسين عليه السلام فرستاد ، آن حضرت هم بخشش بيشترى به او كرد و سپس او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد ، او هم نعمت زيادى به آن زن داد كه آن زن از ثروتمندترين افراد شد . « 2 »
5 . در زمان على عليه السلام پيرمردى نابينا كه مسيحى بود ، خدمت آن حضرت آمد و تقاضاى كمك كرد . حاضران خيال كردند كه نبايد به او كمك كرد . امام پس از بررسى متوجّه شد كه او هنگام توانمندى براى مسلمانان كار و خدمت نموده ،
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 101
( 2 ) . اخلاق در قرآن ، ج 3 ، ص 94