مىدادند و نماز مىخواندند و وضوى درست مىگرفتند . على عليه السلام فرمود : آنچه ديدى واقع شد ، امّا چرا ما را بر ضدّ دشمن يارى نكردى ؟ حسن گفت : در روز اوّل جنگ ، غسل كردم و خود را معطّر نمودم و اسلحه را برداشتم ، ولى در شك بودم كه آيا اين جنگ صحيح است ؟ وقتى كه به محل خَريبه رسيدم شنيدم ندا دهندهاى گفت : اى حسن برگرد زيرا
« القاتِلُ والمقتولُ فى النّار
؛ قاتل و مقتول هر دو در آتشند » ، از ترس آتش جهنّم به خانه برگشتم . در روز دوم نيز براى جنگ حركت كردم و همين جريان پيش آمد . امام عليه السلام فرمود : راست گفتى ، آيا مىدانى آن ندا دهنده چه كسى بود ؟ حسن گفت : نمىدانم . امام فرمود : او برادرت ابليس بود و تو را تصديق كرد كه قاتل و مقتول از دشمن ، در آتشهستند ، حسن گفت :
اكنون فهميدم كه قوم ( دشمن ) به هلاكت رسيدند . « 1 »
امام عليه السلام به حارث هَمدانى فرمود :
« إنَّ الحقَّ لايُعرَفُ بِالرجال ، اعْرِفِ الحقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ
؛ حق با اشخاص شناخته نمىشود ، خود حق را بشناس تا پيروان آن را بشناسى » . « 2 »
خداوند در قرآن مثال جالبى براى حق و باطل مىزند و مىفرمايد : « « . . . فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الْأَرْضِ . . . » ؛ سرانجام كفها به بيرون پرتاب مىشوند ، ولى آنچه به مردم سود مىرساند [ / آب يا فلزّ خالص ] در زمين مىماند » . « 3 »
حق را خداوند تشبيه به آب زلال كرد و باطل را تشبيه به كف روى آب ، چرا كه حق هميشه مفيد و سودمند است ، همچون آب زلال كه مايهء حيات و زندگى است ، امّا باطل بىفايده و بيهوده است و همچون كف است كه نه هرگز كسى را
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، ص 262
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 211
( 3 ) . سورهء رعد ، آيهء 17