ب )
« وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً »
« 1 » :
تعبير « صدقاتهنّ » عام است و هر چيزى كه جنبهء هديه يا صدقه دارد يعنى هر چيزى كه ماليّت و ملكيّت داشته باشد مىتواند مهر باشد .
3 - ادامهء مسئلهء 1 18 / 6 / 83
2 - روايات :
روايات كثيرى داريم كه آنها هم اطلاق دارد . روايات دو طايفه است :
طايفهء اوّل : هر چه طرفين به آن راضى شوند و تعبير « قلّ أو كثر » ندارد .
طايفهء دوّم : هر چه طرفين به آن راضى شوند و تعبير « قلّ او كثر » دارد .
طايفهء اوّل :
* . . . عن أبى الصباح الكنانى ( صحيحه است ) عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال : سألته عن المهر ما هو ؟ ( نمىگويد مقدارش چقدر است و سؤال كلّى است ) قال : ما تراضى عليه الناس ( جواب وسيعى است و هر چه را كه راضى باشند شامل است ) . « 2 »
طايفهء دوّم :
* . . . عن فضيل بن يسار ( صحيحه است ) عن أبى جعفر عليه السّلام قال :
الصداق ما تراضيا عليه ( عام است ) من قليل أو كثير ( خصوص مقدار را مىگويد ) فهذا الصداق . « 3 »
* . . . عن الحلبى ( صحيحه است ) عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال : سألته عن المهر فقال : ما تراضى عليه الناس أو اثنى عشرة أوقية ( چهل درهم ) و نشّ ( نصف ، يعنى دوازده تا ، چهل درهم ، به اضافهء بيست درهم كه جمعا پانصد درهم مىشود ) أو خمس مائة درهم . « 4 »
« نشّ » در لغت دو معنا دارد : يكى به معناى جوشش و معناى ديگر آن نصف است . آيا بين اين دو معنا ارتباطى موجود است ؟
ممكن است كه گفته شود چيزى كه مىجوشد به تدريج كم مىشود و نصف مىشود و ممكن است كه لفظ مشترك باشد و ارتباطى بين دو معنا نباشد .
در ادامه خواهيم گفت در جايى كه به مهر المثل رجوع مىشود آيا مهر المثل پانصد درهم است يا زنان هم حال اين زوجه ملاك است ؟
* . . . عن زرارة بن أعين عن أبى جعفر عليه السّلام قال : الصداق كل شىء تراضى عليه الناس قلّ أو كثر فى متعة أو تزويج غير متعة . « 5 »
* . . . عن زرارة عن أبى جعفر عليه السّلام قال : الصداق ما تراضيا عليه قلّ أو كثر . « 6 »
همان حديث قبل است و فقط ذيل را ندارد .
* . . . عن جميل بن درّاج ( صحيحه است ) قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الصداق قال : هو ما تراضى عليه الناس أو اثنتا عشرة أوقية و نشّ أو خمس مائة درهم و قال : ( امام گفته است يا جميل ؟ ) الأوقية أربعون درهما و النش عشرون درهما . « 7 »
4 - ادامهء مسئلهء 1 22 / 6 / 83 ممكن است كسى در اطلاق اين روايات خدشهاى وارد كند به اين بيان كه بگويد روايات طايفهء اوّل خوب است ولى طايفهء دوّم در مقام بيان مقدار است نه در مقام بيان جنس ، چون تعبير « قلّ أو كثر » در اين روايات قرينه است بر اين كه « ما » در « ما تراضى » به معناى مقدار است يعنى « المقدار الذي تراضى عليه الناس » ، پس عموميّت در مقدار است ولى اگر در جنس شك كرديم كه آيا مثلا عمل حر يا حقّ تحجير مىتواند مهر واقع شود يا نه ، نمىتوانيم عموميّتى نسبت به جنس از اين روايات بفهميم .
مؤيّد ديگر براى سلب عموم و انحصار آن به مقدار ، اين است كه اين روايات ممكن است ناظر به فتاواى عامّه باشد ، چون عامّه در فتاواى خود اختلاف شديدى دارند و غالبا در ناحيهء اقلّ مهر حدّ معيّنى براى مهر ذكر كردهاند . مرحوم شيخ طوسى در كتاب خلاف ، مسئلهء 2 از كتاب صداق اين اختلاف را نقل كرده و مىگويد :
مالك اقلّ مهر را سه درهم ، ابو حنيفه ده درهم ، ابن شبرمه پانزده درهم ، نخعى چهل درهم و سعيد بن جبير پنجاه درهم مىدانند ، بنا بر اين چون اين همه اختلاف در اقلّ مهر وجود دارد ، روايات ناظر به بيان اقلّ و اكثر است نه ناظر به بيان جنس ، پس
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 4 .
( 2 ) . وسائل الشيعة ، ج 15 ، ح 1 ، باب 1 از ابواب مهور .
( 3 ) . ح 3 ، باب 1 از ابواب مهور .
( 4 ) . ح 4 ، باب 1 از ابواب مهور .
( 5 ) . ح 6 ، باب 1 از ابواب مهور .
( 6 ) . ح 9 ، باب 1 از ابواب مهور .
( 7 ) . ح 10 ، باب 1 از ابواب مهور .