آيه روايات و اجماع هم دلالت دارد كه مهر لازم است .
نتيجه : تسلّم لزوم مهر عند الدخول در عقد دائم ، سبب شده است كه در اينجا فقها از آن نامى نبرند .
نكتهء دوّم : مهر در قرآن و روايات ، اسامى مختلفى دارد .
بعضى مانند ابن قدامه در مغنى در ابتداى بحث مهر نه نام براى آن ذكر كردهاند . مرحوم صاحب جواهر در باب مهور ده اسم براى مهر ذكر مىكند ، ولى مشهور و معروف پنج اسم است كه چهار مورد در قرآن آمده است : « اجور ، صدقات ، فريضه ، نحلة » ، و « مهر » كه از همه مشهورتر است و در قرآن نيامده است :
« لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً » .
« 1 »
« فريضه » به معناى مهر است و چون مهر واجب است به اين نام گفته شده است .
« وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً »
. « 2 »
« صدقات » و « صدقات » هر دو صحيح و به معناى مهر است .
« نحلة » به معناى هديه است و چون مهر شبيه هديه است ، به اين نام ناميده شده است .
« فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ . »
. « 3 »
آيه در مورد متعه است ولى ماهيّت مهر در عقد دائم و موقّت فرقى نمىكند .
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ »
. « 4 »
اين آيه در مورد عقد دائم است كه از مهر تعبير به « اجور » شده است .
« مهر » از الفاظ مشهور است ، كه در روايات آمده ولى در قرآن نيست .
وجه تسميهء مهر :
مادّهء مهر به معناى مهارت است ، شايد وجود مهريّه سبب مىشود كه زوج و زوجه دقّت و مهارت بيشترى در انتخاب يكديگر انجام دهند .
نكتهء سوّم : شهيد ثانى در مسالك تعريفى براى مهر ذكر كرده است
كه صاحب جواهر هم از قول ايشان نقل مىكند . مرحوم شهيد مىفرمايد كه اين تعريف از بعضى از اهل تسنّن گرفته شده است :
هو مال يجب بوطىء غير زنا منها ( از ناحيهء زوجه ) و لا ملك يمين أو به عقد النكاح أو تفويت البضع قهرا ( اگر كسى سبب تفويت بضع شود ضامن مهر است ) على بعض الوجوه كإرضاع ( مطابق مشهور - كه ما نپذيرفتيم - اگر مادر زن ، نوهء دخترى را شير دهد ، دخترش در خانهء شوهر حرام مىشود و چون تفويت بضع كرده بايد مهر را بدهد ) و رجوع شهود ( شهودى شهادت دادند كه اين مرد با اين زن ازدواج كرده و مهر را از زوج گرفته و به زن دادند ، حال اگر شهود از شهادت خود برگردند ، چون تفويت بضع كردهاند بايد مهر را به زوج بدهند ) . « 5 »
و لكنّ الإنصاف ، تعريف خوبى نيست . قسم اوّل ( وطى بدون زنا مهر دارد ) و قسم دوّم كه در عقد نكاح مىدهند خوب است و آن هم مهر است ولى چيزى را كه در مقابل تفويت بضع مىدهند مهر نمىگويند ، چون آن چه كه مىدهد از باب خسارت و ضمان است نه اين كه مهر باشد و در واقع خسارت المهر است ، بنا بر اين تعريف كامل نيست .
نتيجه ، در واقع مهر آن است كه در عقد نكاح ذكر مىشود و يا در وطى شبهه به گر
دن واطى مىآيد و در مقابل بضع است .
[ فروع ]
فرع اوّل : چه چيزهايى را مىتوان مهر قرار داد ؟
همان گونه كه گفته شد هر چه كه در ملك انسان در آيد مىتوان مهر قرار داد مانند اعيان ، منافع ، دين ، منافع حرّ و حقوق قابل انتقال . دليل اين كه امور فوق را مىتوان مهر قرار داد چيست ؟ اصل اوّليه در اين مسأله كدام است ؟
ادلّه :
عمومات آيات و روايات مىگويد هر چيزى كه مالكيّت و ماليّت داشته باشد ، مىتواند مهر قرار داده شود .
1 - آيات :
الف )
« وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ »
« 6 » :
بعد از ذكر محرّمات نكاح « اموالكم » مىفرمايد كه عام است يعنى هم ملك و هم مال باشد و جنس آن فرقى نمىكند كه عين يا دين و يا منفعت حرّ باشد ، پس آيه عام است . ادامهء آيه در مورد متعه است و « اجورهنّ » مىگويد كه عام است .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 236 .
( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 4 .
( 3 ) . سورهء نساء ، آيهء 24 .
( 4 ) . سورهء احزاب ، آيهء 50 .
( 5 ) . مسالك ، ج 8 ، ص 157 .
( 6 ) . سورهء نساء ، آيهء 24 .