تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
و بر خلاف سيرهء عقلا و اجماع است . نتيجه : ما هيچ مشكلى از ناحيهء عمل حرّ نداريم ، پس اجناس مهر حدّ و مرز معيّنى ندارد و هر چيزى كه ماليّت دارد مىتوان آن را مهر قرار داد .

فرع دوّم : اندازهء مهر از نظر قلّت و كثرت

مشهور و معروف اين است كه از نظر قلّت و كثرت مهر نامحدود است . بله اسلام به قلّت مهر تشويق كرده ولى كثرت را حرام نكرده است و شاهد آن اطلاق روايات است كه مىفرمود « ما تراضى عليه الناس قلّ أو كثر » ، آيات قرآن هم اطلاق دارد و حتّى يك آيه تصريح دارد و مىفرمايد :
« وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً »
« 1 » كه ظاهر آيه اين است كه مهريّه‌اش قنطار باشد . در تفسير قنطار بين مفسّرين اختلاف است . 6 - ادامهء مسئلهء 1 25 / 6 / 83 مرحوم شهيد ثانى در مسالك كلام سيّد مرتضى را از انتصار چنين نقل مىكند : فإنّه ذهب فى الإنتصار إلى أنّه لا يجوز تجاوز مهر السنّة و هو خمس مائة درهم قدرها خمسون دينارا فمن زاد عليه ردّ إليه و نسب هذا القول إلى ظاهر ابن الجنيد و ليس كذلك . . . و احتج السيّد المرتضى على مذهبه بإجماع الطائفة و هو عجيب فإنّه لا يعلم له موافق فضلا عن أن يكون ممّا يدّعى فيه الإجماع . « 2 » « قنطار » از مادّهء قنطرة به معناى پل است و از آنجا كه پل بزرگ است مال عظيم را هم قنطار مىگويند . بعضى به همين معنا قناعت كرده‌اند ، ولى بعضى براى آن اندازه معيّن كرده‌اند ، به عنوان مثال « ملىء مسك ثور ذهبا » ( به اندازهء پوست گاو ) ، و بعضى آن را هشتاد هزار درهم دانسته‌اند . مرحوم طبرسى در دو جا قنطار را مطرح مىكند يكى در ذيل اين آيه و ديگرى در اوايل سورهء آل عمران
« وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ »
« 3 » . معناى ديگر قنطار به اندازهء ديهء انسان است و بعضى ديگر هزار و دويست أوقيه « 4 » يعنى چهل و هشت هزار درهم گفته‌اند و بعضى هزار و دويست مثقال طلا و يا هزار دينار گفته‌اند . پس اين آيه هم دليل بر اين مىشود كه از نظر كثرت اندازه‌اى ندارد ؛ ولى مرحوم سيّد مرتضى مخالفت كرده و فرموده است كه بيش از مهر السنّة جايز نيست و اگر مهر را بيش از آن قرار دهند به مهر السنّة برمىگردد و ادّعاى اجماع مىكند ، در حالى كه قائل هم ندارد . كلام سيّد مرتضى در انتصار در مسئلهء 164 چنين است : و ممّا انفردت به الاماميّه أنّه لا يتجاوز بالمهر خمس مائة درهم جيادا ( سالم ) قيمتها خمسون دينارا فما زاد على ذلك ردّ الى هذه السنة و باقى الفقهاء يخالفون فى ذلك و الحجّة بعد اجماع الطائفة . . . « 5 » دليل ديگر سيّد علاوه بر اجماع اين است كه مهر السنّة قدر متيقّن ، و زايد بر آن مشكوك است و اصل در اينجا فساد است ( اصل در معاملات فساد است ) . أضف إلى ذلك ، يك روايت هم داريم كه همان روايت « مفضّل بن عمر » است كه مىگويد نبايد از مهر السنّة تجاوز كرد كه مجموعا سه دليل است : 1 - اجماع . 2 - قدر متيقّن . 3 - روايت مفضّل بن عمر . 7 - ادامهء مسئلهء 1 28 / 6 / 83

بررسى ادلّهء سيّد مرتضى :

سه دليل براى قول سيّد مرتضى ذكر شده است كه دو دليل را خودشان بيان كرده‌اند :

1 - اجماع :

با اين كه مرحوم سيّد در اين قول تنهاست ولى ادّعاى اجماع مىكند كه وجه آن بيان خواهد شد .

جواب از دليل :

تكليف اجماع معلوم است ، چون اگر اجماع بر خلاف نباشد اجماع بر وفاق نيست و سيّد ظاهرا تنهاست . چرا سيّد به اين محكمى ادّعاى اجماع مىكند ؟ شايد از قبيل اجماع بر قاعده باشد ، شبيه مطلبى كه مرحوم شيخ انصارى در رسائل در باب اجماع منقول دارد : اجماع بر قاعده به اين معنا است كه كبرى ، يك قاعدهء مسلّم است ولى صغرى را شخص مدّعى درست كرده و چون كبرى
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 20 . ( 2 ) . مسالك ، ج 8 ، ص 166 - 168 . ( 3 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 14 . ( 4 ) . يك « أوقيه » چهل « درهم » است . ( 5 ) . انتصار ، ص 292 .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 12 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي