نيست ، چرا كه اگر خلوت اماره نباشد ، مواقعه را نمىتوان ثابت كرد چون در آنجا شاهدى نيست پس مانعى نيست كه خلوت اماره بر دخول باشد و اگر يقين به عدم مواقعه باشد جاى اماره نيست .
اين جمع دو شاهد روايى « 1 » دارد كه امام تصريح كردند اگر مواقعهاى نشده زوجه تمام مهر را نگيرد ، اگر چه حاكم به تمام مهر حكم كند .
اعمال مرجّحات :
اگر جمع عرفى را نپذيريم ، سراغ مرجّحات مىرويم :
مرجّح اوّل : شهرت
موافق طايفهء اوّل است .
مرجّح دوّم : كتاب اللّه
موافق با طايفهء اوّل است و طايفهء دوّم مخالف كتاب اللّه است .
مرجّح سوّم : موافقت و مخالفت عامّه ( تقيّه )
اقوال عامّه را بيان كرديم كه گروهى به موضوعيّت و گروهى به عدم موضوعيّت خلوت قائل بودند و نمىتوانيم بگوييم كه كدام طايفه موافق عامّه است .
نتيجه : خلوت در كمال مهر موضوعيّت ندارد .
71 - ادامهء مسئلهء 17 17 / 11 / 83
مقام اثبات ( ظاهر ) :
اگر شك كرديم كه در خلوت مواقعهاى واقع شده است يا نه ، آيا خلوت مىتواند اماره بر وقوع مواقعه باشد ؟
خلوت اقسامى دارد ؛ گاهى خلوت به اندازهء يك ساعت است و گاهى به اندازهء يك روز و گاهى هفتهها با هم بودهاند و بعد زوج ادّعا مىكند كه مواقعهاى واقع نشده است ، آيا خلوت در همهء اين موارد مىتواند اماره باشد ؟ يا اين كه بگوييم موارد فرق مىكند و خلوت كوتاه مدّت اماره نيست و بلند مدّت اماره است .
اقوال :
عدّهاى قائلند كه خلوت اماره است و شايد كه منظور آنها مقام اثبات باشد ، يعنى در مقام اثبات خلوت اماره بر مواقعه مىشود و مهر كامل ثابت است .
ادلّه :
دلايلى كه مىتوان براى اين مسأله بيان كرد در كلمات فقها به طور پراكنده ذكر شده است ، البتّه بزرگان كمتر سراغ ادلّهء مقام اثبات رفتهاند ولى در مجموع مىتوان چهار دليل اقامه كرد :
1 - تقديم ظاهر بر اصل :
اين مسأله از قبيل « تقديم ظاهر بر اصل » است به اين بيان كه عقلا در بسيارى موارد ظاهر حال را بر اصل مقدّم مىدانند . در ما نحن فيه اصل ( اصالت العدم ) اين است كه دخول واقع نشده ولى ظاهر حال اين است كه مدّتى با هم زندگى كردهاند ، در حالى كه بىمانع و هر دو جوانند ، چگونه ممكن است مواقعه واقع نشود . نظير اين تقديم ظاهر بر نص را به صورت شعر بيان كردهاند : كه اگر خانه خالى و طعام فراوانى مهيّا باشد و شخص گرسنهء بىايمانى در آن خانه باشد ، آيا كسى باور مىكند كه او از آن غذا نخورد ؟ !
ملحد گرسنه و خانهء خالى و طعام * عقل باور نكند كز رمضان انديشد
مثال ديگر : يكى از مطهّرات غيبت مسلم است ، در اينجا اصل مىگويد نجس است ( استصحاب ) ولى ظاهر حال مىگويد چون مسلمان است و لباس نجس نمىپوشد آن را تطهير كرده ، كه در اين صورت ظاهر بر اصل مقدّم شده است .
بنا بر اين اگر خلوت درازمدت باشد و مانعى هم در كار نباشد ظاهر حال ( مواقعه ) بر اصل عدم مواقعه مقدّم است و اگر به عنوان دليل پذيرفته نشود لا اقلّ مؤيّد است .
2 - عدم امكان اقامهء دليل از ناحيهء زوجه :
اگر نپذيريم كه خلوت اماره بر مواقعه است ، زوجه از كجا ثابت كند كه مواقعه واقع شده است زيرا طرق اثبات بر زوجه بسته است و اقامهء دو شاهد عادل ممكن نيست ؛ اين مسأله مانند اثبات عادت ماهيانه است كه با شاهد حل نمىشود بلكه بايد از خود او بپذيريم و اگر نپذيريم راه حلّى نيست .
إن قلت : اگر پردهء بكارت باقى باشد معلوم است كه مواقعه واقع نشده است .
قلنا : اوّلا ، ممكن است دخول در دبر باشد و ما دخول در دبر را هم در كمال مهر كافى دانستيم .
ثانيا ، ممكن است مرئه ثيّبه باشد ، پس در واقع اين مورد از
هامش
( 1 ) . ح 1 و 3 باب 56 از ابواب مهور .