ذكر مىكنيم .
* . . . عن أبى عبد اللّه عليه السّلام : للدابّة على صاحبها ستّة حقوق لا يحملها فوق طاقتها و يتّخذ ظهرها مجالس يتحدّث عليها ( در حالى كه سوار مركب است با كسى به صحبت مشغول نشود ) و يبدأ بعلفها إذا نزل و لا يشتمها و لا يضربها فى وجهها ( چون آسيبپذير است ) فإنّها تسبّح و يعرض عليها الماء اذا أمرّ به . « 1 »
در دنياى امروز جمعيّتهايى به نام حمايت از حيوانات تشكيل شده كه در واقع نوعى رياكارى است ، چرا كه كسانى شعار حمايت از حقوق حيوانات را سر مىدهند كه ارزشى براى انسانها قائل نيستند و در گوشه و كنار دنيا آنها را به خاك و خون مىكشند ، ولى اسلام 14 قرن قبل ، اين چنين حقوق حيوانات را متذكّر مىشود .
نتيجه : آنچه مورد نظر است حق و ملك فقهى است نه معناى عام اينها .
اقسام حق :
حق داراى اقسام كثيرهاى است . مرحوم صاحب عروه در حاشيهء مكاسب چندين نوع حق را بيان مىكند ولى عقيدهء ما اين است كه حق اساسا چهار نوع بيشتر نيست ، و شايد بتوان حصر عقلى درست كرد ، چون حق سه اثر دارد :
1 - اسقاط
2 - نقل
3 - قابل انتقال قهرى
انتقال قهرى مثل ارث ( ما ترك الميّت من مال أو حق فلوارثه ) كه به معناى انتقال قهرى است .
حال با توجّه به اين آثار ، براى حق چهار قسم بيان مىكنيم :
1 - قابل اسقاط و نقل و انتقال قهرى :
يعنى هر سه اثر را دارد مثل حقّ تحجير كه اگر اعراض كند اسقاط مىشود و اگر بخواهد مىتواند به ديگرى منتقل كند و اگر شخص تحجيركننده بميرد ، ورثه اولويّت دارند ، پس قابل انتقال قهرى است .
2 - قابل اسقاط و نقل :
دو اثر اوّل را دارد ولى قابل انتقال قهرى نيست ، مثل حقّ القسم ، كه زوجه مىتواند حقّ القسم را ساقط كند و يا به ديگرى منتقل كند ولى به ارث نمىرسد ، پس قابل انتقال قهرى نيست ؛ مثال ديگر حقّ سبق قبل از اقامهء جماعت است كه مىتواند اسقاط يا به ديگرى منتقل كند ولى اگر بميرد به ورثه نمىرسد .
3 - قابل اسقاط و انتقال قهرى :
قابل اسقاط و انتقال قهرى است ولى نقل اختيارى ندارد مثل حقّ شفعه كه قابل اسقاط است و به ارث هم مىرسد ولى شريك نمىتواند حقّ شفعه را به شخص ثالث واگذار كند چون شرط شفعه ، شركت است و شخص ثالث شريك نيست .
4 - قابل اسقاط :
فقط قابل اسقاط است و قابل نقل و انتقال نيست مثل حقّ غيبت ( بنا بر اين كه غيبت حق باشد كه ما آن را حقّ فقهى مىدانيم ) كه بايد شخص غيبتكننده حلاليّت بطلبد كه اين حق فقط قابل اسقاط است نه قابل نقل است و نه قابل انتقال و غيبت شونده نمىتواند حق خود را به ديگرى منتقل كند يا به ورثه منتقل شود .
جمعبندى اقسام :
از آنچه بيان شد معلوم شد كه حق همه جا قابل اسقاط است ولى گاهى قابل نقل است و گاهى قابل انتقال و گاهى هر دو هست كه مجموعا چهار قسم تصوّر مىشود و صورت ديگرى ندارد .
إن قلت : بعضى از حقوق داريم كه نه قابل اسقاط است و نه قابل نقل و نه قابل انتقال مثل حق المارّة ( كسى كه از كنار باغى به عنوان عبور ردّ مىشود به مقدارى كه باعث فساد نشود ، مىتواند از باغ بخورد ) كه اگر آن را با شرايطش پذيرفتيم قابل اسقاط و قابل نقل و انتقال نيست .
قلنا : حق المارّة در حقيقت حكم و اباحهء در تصرّف به إذن خدا است و حق نيست و از روى مسامحه به آن حق گفتهاند .
121 - ادامهء مسئلهء 3 11 / 3 / 84
احكام حقوق :
آنچه تا اينجا بيان شد در مقام ثبوت و واقع بود امّا بايد در مقام اثبات ديد كه حقّ نفقه يا حقّ رجوع يا حقّ حضانت و ولايت از كدام قبيل از اين اقسام چهارگانهء حق است ؟ در مقام اثبات از كجا بفهميم كه هر يك از اين حقوق از كدام قسم است ؟
در مقام اثبات دو راه داريم كه احكام اقسام حقوق را تشخيص مىدهيم :
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 8 ، ح 6 ، باب 9 از ابواب احكام دوابّ .