تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

1 . قصد ، اقتصاد

قصد و اقتصاد معانى مختلفى دارند ، در اين بحث به معناى ميانه روى در زندگى آمده است . امام سجاد عليه السلام فرمود : « قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ثلاث منجيات . . . القصد في الغنى والفقر ؛ سه چيز مايهء نجات است : . . . ميانه روى و رعايت اعتدال در هنگام دارايى و نادارى » . « 1 » امام صادق عليه السلام فرمود : « إنّ القصد أمر يحبّه اللَّه وإنّ السّرف أمر يبغضه اللَّه ؛ ميانه‌روى امرى است كه خداوند متعال آن را دوست و اسراف امرى است كه خداوند آن را دشمن مىدارد » . « 2 » آن حضرت در بيانى ديگر فرمود : دعاى چهار دسته مستجاب نمىشود « . . . من كان له مال فأفسده فيقول : يا رَبّ ارزُقني ! فيقول اللَّه عزّ و جلّ : ألم آمرك بالاقتصاد . . . ؛ كسى كه مالش را تلف مىكند و در عين حال عرضه مىدارد : خدايا روزيم ده ، خداى عزوجل مىفرمايد : آيا تو را به اقتصاد و ميانه‌روى امر نكرده بودم » . « 3 » همچنين فرمود : « ضمنت لمن اقتصد أن لا يفتقر ؛ من ضمانت مىكنم براى كسى كه ميانه‌روى پيشه كند ، اينكه فقير نشود » . « 4 » در حديثى ديگر از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است : « القصد مثراة والسرف متواة » « 5 » « مثرات » و « متوات » ، به معناى ابزار و اسباب ؛ اولى از اسباب دست يا بى به ثروت و دومى از ابزار هلاكت آن است . « 6 » در بيانى ديگر امام صادق عليه السلام از قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : « ما من نفقة أحبّ إلى اللَّه عزّ وجلّ من نفقة قصد ويبغض الإسراف إلّافي الحجّ والعمرة ؛ هيچ هزينه‌اى نزد خدا محبوب‌تر از هزينهء آميخته با قصد و ميانه‌روى نيست ، اسراف و زياده‌روى در مصرف مبغوض خداست مگر در حج و عمره » . « 7 » ( البته منظور از اين استثنا بذل و بخشش و توسعهء مصرف است ؛ نه اسراف واقعى ) .

2 . قَوام

« قَوام » معانى مختلفى دارد و مقصود از آن در مباحث اقتصادى ، حالت ميانه‌روى بين اسراف و اقتار است . در سوره فرقان آيه 67 قوام ، از نشانه‌هاى « عبادالرحمن » به حساب آمده است : « وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً » . امام صادق عليه السلام پس از قرائت اين آيه سنگريزه‌هايى را در ميان مشت خود جاى داد ( تا با مثالى روشن معناى اين واژه را بيان كند ) و فرمود : « هذا الاقتار ؛ اين حالت را اقتار ( بخل ، خوددارى از انفاق ) گويند » و بار ديگر كف دست خود را پر از سنگريزه كرد آن‌گاه آن را به گونه‌اى گشود كه همهء
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 4 ، ص 53 ، ح 5 . ( 2 ) . همان ، ص 52 ، ح 2 . ( 3 ) . همان ، ص 56 ، ح 11 . ( 4 ) . همان ، ص 53 ، ح 6 . ( 5 ) . همان ، ص 52 ، ح 4 . ( 6 ) . النهاية ، ابن اثير ؛ مصباح المنير ، مادهء « قصد » . ( 7 ) . الفقيه ، ج 3 ، ص 167 ، ح 3621 .