كاروان تجارتى ( در خارج شهر ) نرو و از آن چيزى را نخر و از آن استفاده نكن » . « 1 »
د . بيع الحاضر للبادى
مقصود از اين عنوان آن است كه افراد شهرنشين ، اجناسى را از روستاييان بخرند و به ديگران بفروشند ؛ « 2 » كه در نتيجه با واسطهگرى ، اجناس گرانتر به دست مشتريان مىرسد . همان چيزى كه امروز جامعهء ما و بسيارى از جوامع به آن گرفتارند كه سرمايهداران با پول نقد به سراغ توليدكنندگان - عمدتاً روستايى - مىروند و فرآوردههاى آنها را به ثمن بخس مىخرند ، گاه نگهدارى مىكنند و در انتظار گران شدن هستند ( كه مسئلهء احتكار نيز بر عمل واسطهگرى ناسالم اضافه مىشود ) و گاه بلافاصله آن را به بازارهاى شهر منتقل ساخته و با سود بسيار آن را مىفروشند .
اسلام به طفيلىگرى در جريان توليد كه توليد كننده را از مصرف كننده جدا سازد و گروهى بدون كارى مثبت و به صرف واسطهگرى سودى ببرند ، روى خوش نشان نداده است . اين همان چيزى است كه در فقه به عنوان « بيع الحاضر للبادى » مطرح است .
مشهور فقهاى اهلبيت عليهم السلام به كراهت اين عمل و جمعى ديگر از بزرگان به حرمت آن فتوا دادهاند . « 3 » در ميان فقهاى اهل سنت نيز ، جمعى معتقد به كراهتند ؛ بعضى آن را مجاز دانستهاند و گروهى نيز آن را با شرايطى حرام مىدانند . « 4 »
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود : «
لا يبيع حاضر لباد ، والمسلمون يرزق اللَّه بعضهم من بعض
؛ شهرى اجناس روستايى را نفروشد ؛ خداوند بعضى از مسلمانان را به وسيله بعضى ديگر روزى مىدهد » . « 5 »
در واقع با حذف واسطه يا لااقلّ كم شدن واسطهها ، هم توليد كنندهء روستايى سود بيشترى مىبرد و هم اجناس ، با قيمت مناسبترى به دست مصرف كنندگان مىرسد .
از يونس ( يونس بن عبدالرّحمن از ياران برجستهء امام كاظم و امام رضا عليهما السلام ) در تفسير سخن پيامبر «
لا يبيعنّ حاضر لباد
» آمده است : «
إنّ الفواكه و جميع الغلّات إذا حملت من القُرى إلى السّوق فلا يجوز أن يبيع أهل السّوق لهم من النّاس ، ينبغى أن يبيعه حاملوه من القرى والسّواد ، فأمّا من يحمل من مدينة إلى مدينة فإنّه يجوز ، و يجري مجرى التّجارة
؛ ميوهها و انواع غلّات وقتى از آبادىها به بازار مىآيد ، جايز نيست بازاريان ( واسطهها ) آنها را بخرند ( و به مردم بفروشند ) . سزاوار است كه خود آنان بفروشند . البته پس از فروش بىواسطهء روستائيان ، اشكالى ندارد كه عدّهاى وارد عمل شوند و با انتقال اجناس از شهرى به شهر ديگر ، دست به تجارت بزنند » . « 6 »
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 325 ، ح 2 .
( 2 ) . ر . ك : بدائع الصنائع ، ج 5 ، ص 232 ؛ مغنى ابن قدامه ، ج 4 ، ص 279 و 280 و منتهى المطلب ، ج 2 ، ص 1005 .
( 3 ) . ر . ك : جواهرالكلام ، ج 22 ، ص 461 .
( 4 ) . ر . ك : مغنى ابن قدامه ، ج 4 ، ص 280 .
( 5 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 327 ، ح 1 .
( 6 ) . همان ، ح 3 .