نامرغوب با روغن مرغوب ) . گذاشتن بعضى از اشياء ( مانند ابريشم ) در مكان سرد و مرطوب كه سبب سنگينتر شدن آن مىشود نيز از مصاديق غشّ است . « 1 »
مىتوان گفت در عصر ما نورپردازىهاى گسترده بر روى اجناس كه جلوههاى كاذبى به آنها مىدهد نيز ، از اقسام غش محسوب مىشود .
غش به اجماع فقها حرام است . و بر حرمت آن روايات مستفيض يا متواترى وجود دارد . « 2 » بهقدرى به اين موضوع اهميت داده شده كه مطابق برخى از روايات كسى كه در معامله با مسلمانان مرتكب غش و تقلّب شود ، مسلمان نيست . « 3 »
در همين موضوع روايات فراوان ديگرى نيز آمده است ، از جمله : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «
لاغِشّ بين المسلمين ، من غَشّنا فليس منّا
؛ ميان مسلمانان غشّى نيست و هر كس با ما ( مسلمانان ) غش نمايد ، از ما نيست » . « 4 »
همچنين از بعضى روايات اسلامى استفاده مىشود كه پيامبر شخصاً بر اين كار نظارت داشت و اگر به موارد مشكوكى برخورد مىنمود تحقيق مىكرد و به كسى كه مرتكب غشّ شده اخطار مىفرمود ! از جمله روزى از كنار مردى كه طعامى مىفروخت عبور كرد احساس نمود كه زير و روى آن با هم متفاوت است ، دست خود را داخل آن كرد و ديد چنين است ، فرمود : «
ليس منّا من غشّ
» . « 5 » همين مضمون يا قريب به آن در روايات متعددى در منابع اهلبيت عليهم السلام نقل شده است . « 6 »
ب . احتكار و ايجاد بازار سياه
احتكار در اصل از ريشهء « حُكر » به معناى ذخيره سازى و نگه داشتن و انباشتن « 7 » و در اصطلاح فقها به معناى « خريدارى اجناس به هنگام گرانى و نياز مردم ؛ و نگهدارى و انبار كردن آن براى افزايش قيمت است » . « 8 »
در اسلام از احتكار نهى شده و در مواردى كه به نيازهاى ضرورى مردم مرتبط باشد ، تحريم گرديده است . « 9 »
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم : «
الجالب مرزوق ، والمحتكر ملعون
؛ وارد كنندهء كالا ( و رسانندهء آن به دست مردم ) روزى داده شده ( از طرف خدا ) و محتكر دور از رحمت الهى است » . « 10 »
على عليه السلام فرمود : «
الإحتكار شيمة الفجّار
؛ احتكار خصلت فاجران است » . « 11 » در اين زمينه روايات فراوان ديگرى در منابع حديث آمده است .
گاه مىشود كه فروشندگان يك متاع آن را احتكار نمىكنند ؛ ولى با تبانى يكديگر قيمت آن را
هامش
( 1 ) . مكاسب شيخ انصارى ، ج 1 ، ص 271 .
( 2 ) . جواهرالكلام ، ج 22 ، ص 111 .
( 3 ) . كنز العمال ، ج 4 ، ص 60 ، ح 9512 .
( 4 ) . سنن دارمى ، ج 2 ، ص 248 .
( 5 ) . سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 749 ، ح 2224 .
( 6 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 209 به بعد .
( 7 ) . لسان العرب ، واژهء « حكر » .
( 8 ) . المجموع نووى ، ج 13 ، ص 44 .
( 9 ) . براى آگاهى از محدودهء آن ر . ك : جواهرالكلام ، ج 22 ، ص 477 ؛ المجموع نووى ، ج 13 ، ص 44 .
( 10 ) . كافى ، ج 5 ، ص 165 ، ح 6 ؛ سنن دارمى ، ج 2 ، ص 245 .
( 11 ) . غررالحكم ، ص 361 ، ح 8203 .