تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

ب . وضع مقرّرات

از ديگر اختيارات حكومت اسلامى ، وضع مقرّرات در مسائل اجرايى است . حاكميت اسلامى حق دارد متناسب با مصالح فرد و جامعه ، مقرراتى را وضع كند . چنان‌كه در صدر اسلام ، پيامبر و خلفا به عنوان حاكم اسلامى مقرراتى را در امور فعاليت‌هاى اقتصادى وضع نموده‌اند كه به شمارى از آنها اشاره مىشود :

1 . الزام به رعايت قوانين كسب و كار

رعايت قوانين تجارت به اين معناست كه اگر كسى توان رعايت شرايط كار در بازار را نداشت و يا به آن ملتزم نبود از كارش در بازار پيش‌گيرى مىشد . در روايت مىخوانيم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به « حكيم بن حزام » اجازه تجارت نمىداد تا آنكه در مورد قبول اقاله ، رعايت حال معسر و وفاى به حق ، تضمين دهد . « 1 » همچنين مىخوانيم خليفهء دوم ، مغازه‌اى را كه ( بر خلاف مقررات ) در محلى از بازار احداث شده بود ، ويران ساخت . « 2 » حتى گاهى خليفهء دوم براى الزام به رعايت قوانين بازار ، به تنبيه بدنى متوسل مىشد . « 3 »

2 . منع اضرار

گاهى كالاى خاصى نزد فروشنده‌اى هست كه نفروختن آن موجب زيان به فرد يا افراد ديگر مىگردد و فروشنده از فروش آن امتناع مىورزد . در چنين موردى حكومت حق دارد آن فرد را به فروش كالا يا اجارهء آن مجبور كند . دليل فقها بر اين امر داستان سمرة بن جندب است كه برابر روايت ، در زمين ديگرى درختى داشت و صاحب زمين بر اثر مراجعات سرزدهء وى ، در فشار و اذيت بود ، به پيامبر شكايت كرد ، پيامبر به سمره فرمود : درختت را هديه كن ، قبول نكرد ، فرمود : آن را به فروش ، نپذيرفت ، حضرت امر كرد درختش را قطع كنند و فرمود : تو مرد زيان رسانى هستى . « 4 » نووى از دانشمندان اهل سنت ، در مورد اجبار بر فروش طعام در صورتى كه مردم به آن نيازمند باشند و در جاى ديگر يافت نشود ، ادعاى اجماع مىكند . « 5 » همچنين است ممنوعيت خريد كالا از كاروان‌هاى تجارى در خارج شهر . دليل اين نهى ، عدم آگاهى كاروانيان از قيمت‌هاى داخل بازار است و در بعضى از روايات حق خيار براى چنين افرادى مقرر شده است تا راه ضرر به آنها مسدود گردد . « 6 »
هامش
( 1 ) . تهذيب ، ج 7 ، ص 5 . ( [ إنّ ] رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لم يأذن لحكيم بن حزام في تجارة حتّى ضمن له إقالة النادم وإنظار المعسر وأخذ الحقّ وافياً أو غير وافٍ ) . ( 2 ) . ر . ك : كنز العمال ، ج 5 ، ص 815 ، ح 14466 . ( 3 ) . همان ، ح 14468 ، ( رأيت عمر بن الخطاب يضرب التجار بدرّته إذا اجتمعوا على الطعام بالسوق . . . ) . ( 4 ) . ر . ك : كافى ، ج 5 ، ص 292 و من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 103 . ( 5 ) . شرح مسلم نووى ، ج 11 ، ص 43 . ( 6 ) . تلقى ركبان ، يعنى ملاقات با كاروان‌هاى تجارى قبل از ورود به شهر كه هنوز خبر از وضعيت بازار ندارند .