در حقيقت قرآن كريم « ريشهء اصلى تمام مفاسد را فراموش كردن اصل توحيد و روى آوردن به شرك مىداند » « 1 » كه با وجود شرك ، فساد و تباهى سراغ جامعه مىآيد و در پى آن تضعيف تمدّنها و در نهايت نابودى آن خواهد بود .
به تعبير ديگر ، بدون ايمان ، نه امنيّتى براى جامعه خواهد بود و نه صلح و آرامشى : «
لأنّ مفارقة الدّين مفارقة الأمن » « 2 »
و در نتيجه رشد و توسعهء پايدارى نصيب آن جامعه نخواهد شد ، هر چند ممكن است براى مدّت كوتاهى از آن به عنوان جامعهاى توسعه يافته ياد شود . اصولًا حيات حقيقى و بالندگى و رشد واقعى جامعه ، تنها در پناه ديندارى و معنويت ممكن است ، چرا كه به فرمودهء على عليه السلام «
لا حياة الّا بالدّين
» . « 3 »
آميختگى توسعهء مادى با معنويت و خداپرستى ، با تعبيرات گوناگون در قرآن آمده است . از جمله در آيهء 15 سورهء سبا هنگامى كه از شهر قوم سبا و تمدن آنها ياد مىكند ، مىفرمايد : به آنها گفتيم : « از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او را به جا آوريد ، شهرى است پاك و پاكيزه و پروردگارى آمرزنده و مهربان : « كُلُوا مِنْ رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ » .
در اين جملههاى كوتاه ، ويژگى اين شهر مورد ستايش را ، مجموعهاى از نعمتهاى مادى و معنوى دانسته است .
« از نظر نعمتهاى مادى سرزمين پاك و پاكيزه داشتند ، پاك از آلودگىهاى گوناگون ، از دزدان و ظالمان ، از آفات و بلاها ، از خشكسالى و قحطى ، از ناامنى و وحشت ، و حتى گفته مىشود از حشرات موذى نيز پاك بود . . . و از نظر نعمت معنوى ، غفران خداوند شامل حال آنها بود » . « 4 »
بنابراين ، مشخّصهء اين شهر ، آميختگى نعمات مادى و معنوى با هم بود ؛ هم از روزىهاى پاك استفاده مىكردند و هم شكر خداوند مهربان را به جاى مىآوردند . تا زمانى كه اين فرمان الهى به درستى انجام مىشد ، بهرهمندى آنان نيز از مواهب خداوندى فراوان بود ؛ ولى هنگامى كه از خدا و شكر نعمتهاى او رويگردان شدند ، سيل ويرانگر همه چيز آنها را نابود ساخت : « فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ . . . ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِى إِلَّا الْكَفُورَ » . « 5 »
ناسپاسى ، ويرانى را براى آنها به ارمغان آورد و به تعبير سيد قطب « أعرضوا عن شكر اللَّه و عن العمل الصالح والتّصرف الحميد فيما أنعم اللَّه عليهم ، فسلبهم سبب هذا الرخاء الجميل الّذى يعيشون فيه ؛ آنان از شكر خداوند و از انجام عمل صالح و تصرف شايسته در نعمتهاى الهى اعراض كردند و در نتيجه خداوند آنچه را كه سبب زندگى آسوده و خوب آنها بود ( سدّ معروف مأرب ) از آنان گرفت » . « 6 »
همچنين خداوند در آيهء 112 و 113 سورهء نحل آنگاه كه از شهر نمونهاى ياد مىكند ، براى آن سه نعمت مادى و يك نعمت معنوى بر مىشمرد . نخست
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 16 ، ص 450 .
( 2 ) . كافى ، ج 1 ، ص 27 از على عليه السلام ، ح 30 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 74 ، ص 420 .
( 4 ) . تفسير نمونه ، ج 18 ، ص 58 .
( 5 ) . سبا ، آيهء 16 و 17 .
( 6 ) . فى ظلال القرآن ، ج 6 ، ص 640 .