تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
وجود دارد » . « 1 » * * * نتيجه آنكه ، توسعهء اقتصادى در منظر اسلام بشر را در قالب‌هاى مادى محدود نمىكند و او را در ديوارهاى نيازهاى آن محصور نمىسازد . در جهان‌بينى اسلامى ، افقى گسترده و بالنده فراروى رشد و توسعهء جامعه انسانى است كه با نيازهاى فطرى و واقعى بشر سازگار است و او را از سطحىنگرى و نگاه تك بعدى به نيازهايش دور مىدارد . باور ما آن است كه آرامش واقعى نيز تنها در پرتو نگاه اسلام به رشد و توسعه براى انسان‌ها فراهم مىشود . به‌هرحال ، موارد هفت‌گانه ياد شده ، عمدهء شاخص‌هاى رشد و توسعه است ، كه اسلام بر آنها تأكيد دارد و پيروانش را براى رسيدن به اين شاخص‌ها تشويق مىكند .

گفتار سوم : اصول توسعه ، در نگرش اسلامى

مقصود از عنوان اين بحث ، راه‌هاى رسيدن به شاخص‌هاى توسعهء اقتصادى در اسلام است ؛ بدين معنا كه از نظر اسلام با چه اصول و سياستى مىتوان به شاخص‌هايى كه در گفتار دوم گذشت ، دست يافت ؟ و راه‌هاى رسيدن به آن شاخص‌ها چيست ؟ عمدهء اين اصول به ترتيب زير است :

1 . انگيزهء الهى [ خدامحورى ]

تلاش‌هاى حاكمان و زمامداران اسلامى اگر رنگ و بوى خدايى داشته باشد و تكاپوها و برنامه‌ريزىهاى آنان خدامحورانه باشد ، راه رسيدن به توسعه و رشد آسان‌تر است . قرآن كريم در دستورى عام وفراگير به همگان سفارش مىكند كه قيام و تلاش فردى و جمعى آنان براى خدا باشد « قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى » . « 2 » در اين ميان زمامداران بايد بدانند كه خداوند بر كار آنها ناظر است و بايد پاسخگوى او باشند و از هرگونه ضعف و سستى در كار مردم و تلاش براى سامان بخشى به امور آنان غافل نشوند . در « دستور نامهء » حكومتى اميرمؤمنان على عليه السلام به مالك اشتر مىخوانيم : « . . . فإنّك فوقهم ووالى الأمر عليك فوقك ، واللَّه فوق من ولّاك ؛ . . . تو از نظر قدرت برتر از آنانى و ولىّ امر بالاتر از تو و خداوند برتر از آن كسى است كه تو را والى مصر نموده است » . سپس دربارهء رسيدگى به امور مردم سفارش مىكند و مىفرمايد : « وقد استكفاك أمرهم وابتلاك بهم ولاتنصبنّ نفسك لحرب اللَّه ؛ خداوند كفايت امور مردم را از تو خواسته و به جهت آنان تو را در عرصهء آزمايش قرار داده ؛ خود را در معرض جنگ با خدا قرار مده » . « 3 »
هامش
( 1 ) . در سراشيبى به سوى گومورا ، ص 163 ( مطابق نقل همان مدرك ) . ( 2 ) . سبأ ، آيهء 46 . ( 3 ) . نهج‌البلاغه ، نامهء 53 .