تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
مىدانيم كه بخش وسيعى از ابواب فقهى به تدبير و توسعهء امور دنيوى مربوط مىشود ؛ مانند ابواب تجارات ، معاملات ، رهن ، اجاره ، قرض ، مزارعه و مساقات . شريعت اسلام اسباب ملكيت‌آور و ثروت آور زيادى را در فقه قرار داده است ؛ اعم از اسبابى كه مباحات اصليه را تبديل به ثروت شخصى مىكند ؛ نظير حيازت يا كار روى مواد خام و كم‌ارزش ؛ مانند كشاورزى كه بذر اوليه گياه بىارزش ناچيز ، مبدل به ثروتى هنگفت مىشود يا اسبابى كه به نقل و انتقال ثروت منجر مىگردد ، مثل بيع و اجاره . همهء اينها حكايت از اهتمام اسلام به مالكيّت فردى و غناى جامعه اسلامى است . اينكه گفته شد جامعهء اسلامى بايد جامعه‌اى برخوردار و ثروتمند باشد تا در مقابل جوامع ديگر سربلندى و عزيز بودن خود را حفظ كند ، از روش قرآن و پيامبر و از كلمات ائمه و از مذاق شرع استفاده مىشود . قرآن مىفرمايد : « وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّةٍ » « 1 » آمادگى همه جانبهء مسلمانان در مقابل مشركان اقتضا مىكند مسلمانان از نظر مالى نيز در مقابل آنان عزيز باشند : « وَللَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ » . « 2 » فقر و نابسامانىهاى اقتصادى نه تنها عزت و كرامت انسان را زير سؤال مىبرد كه احياناً موجب تكدى و خودفروشى و قرارگرفتن در زير چتر استعمارگران و مستكبران مىشود و اين منافات دارد با عزتى كه خداوند براى مؤمنان خواسته است . در روايات مربوط به آخر الزمان ، جامعهء عصر ظهور حضرت مهدى عليه السلام كه الگوى همهء جوامع است ، جامعه‌اى برخوردار از ثروت معرفى شده است ، بنابراين اگر فقر پسنديده بود بايد جامعهء عصر ظهور حضرت مهدى در حال فقر و تهىدستى الگوى بشريت قرار مىگرفت ؛ نه عصرى كه آسمان بركات خود را بر مردم نازل مىكند و زمين معادن و ذخاير خود را بيرون مىريزد « 3 » و آن قدر اموال زكوى در كوى و برزن جمع مىگردد كه فقيرى يافت نمىشود تا خود را مستحق تصرف در آن بداند . « 4 » مىتوان روايات ستايش فقر را با نفى دنياگرايى و تجمل پرستى مرتبط دانست . پيامبر و ائمه عليهم السلام خود ساده زيست بوده‌اند و مىخواستند اين ساده‌زيستى در ميان مسلمانان هم رواج پيدا كند . اصولًا هدف پيامبر اين بوده كه مردم به كار و تلاش عادت كنند و از نظر كمالات انسانى پيشرفت كنند ؛ ولى به كاخ‌نشينى و ثروت‌اندوزى معتاد نشوند : « العاقل يطلب الكمال و الجاهل يطلب المال » . « 5 » هيچ كشورى در دنيا از تجمل‌گرايى و مال دوستى به پيشرفت نرسيده ، ملت‌هايى مانند چين و ژاپن مردمى قانع و تلاش‌گر هستند ، تفريحات و كارهاى بيهوده و عبث در ميان آنها كم است . از اتلاف وقت پرهيز مىكنند و لذا پيشرفت كرده‌اند . يكى از برنامه‌هاى استعمارى در كشورهاى جهان سوم و عقب نگه داشتن آنها همين است كه آنان را به سوى زندگى اشرافى و پرمصرف سوق دهند و به اصطلاح الگوى مصرف را در ميان آنان عوض كنند و متأسّفانه در اين راه موفقيت نسبى بدست آورده‌اند . از آنچه گفته شد مىتوان نتيجه گرفت كه فقر و نيازمندى به ديگران از نظر اسلام ضدّ ارزش ؛ و بىنيازى توأم با عزّت و آبرو و استقلال بسيار پرارزش است . با توجه به قرائنى كه در آيات و روايات موجود است ، فقر ممدوح را مىتوان به يكى از اين معانى تفسير كرد :

1 . فقر الى اللَّه

رواياتى همانند روايت « الفقر فخرى » - در صورتى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده باشد « 6 » - مىتواند از همين قسم باشد . آنچه مايهء افتخار است ، فقر الى اللَّه است ، چرا كه همهء عالم نيازمند و خداوند بىنياز است : « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ » . « 7 » شبيه همان چيزى كه در حديث اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است : « إلهي كفى بي عزّاً أن اكون لك عبداً ، و كفى بي فخراً ان تكون لي ربّاً » . « 8 »
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 60 . ( 2 ) . منافقون ، آيهء 8 . ( 3 ) . ر . ك : بحارالانوار ، ج 51 ، ص 97 ؛ مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 558 . ( 4 ) . بحارالانوار ، ج 52 ، ص 339 . ( 5 ) . ميزان الحكمه ، ج 3 ، ص 2043 . ( 6 ) . علت ترديد آن است كه خداوند از جمله منّت‌هايى كه بر پيامبرذكر مىكند اين است كه : « تو را يتيم و فقير يافت و بىنيازت نمود » « وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى » ( ضحى ، آيهء 8 ) . در برخى از كتب اهل سنّت تصريح شده است كه اين روايت اصل و ريشه‌اى در جوامع روايى ندارد و برخى آن را از احاديث موضوعه دانسته‌اند . ( ر . ك : تذكرة الموضوعات فتنى ، ص 178 ؛ تحفة الاحوذى مباركفورى ، ج 7 ، ص 17 ) . ( 7 ) . فاطر ، آيهء 15 . ( 8 ) . خصال شيخ صدوق ، ج 2 ، ص 420 ، ح 14 .