تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
شدن و يكسره از آن دل كندن نه كارى عاقلانه و نه شرع پسند است ، زيرا نتيجهء آن بر هم خوردن نظم اجتماعى و جلوگيرى از پيشرفت و عزت مسلمانان است . شاعر خوش قريحه‌اى نيز اين معنا را با مثال جالبى در شعر خود آورده است ، وى مىگويد : ما كشتى هستيم و دنيا دريا ، آب دريا اگر زير كشتى باشد مايهء حركت و پيشرفت آن است و اگر داخل كشتى بريزد مايهء هلاكت آن است . « 1 » انسان و دنيا نيز همين گونه است ، لذا آنچه مهم است به دست دادن تفسيرى صحيح از نحوهء ارتباط ميان انسان و دنيا بر اساس آيات و روايات است . در متون اسلامى از اصل دنيا مذمّت نشده ، بلكه از غرور دنيا « 2 » ، عَرَض دنيا « 3 » و چشم دوختن به آن : « وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ » « 4 » و آن را هدف و مقصد دانستن و اسير دنيا شدن ، مذمت شده است .

آيا فقر افتخار است ؟

در بررسى روايات فقر نخست به رواياتى كه ظهور در مدح فقر دارد مىپردازيم . از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه وارد شده كافى است به چند روايت ذيل توجه شود : 1 . در حديث معروفى از پيامبر اكرم مىخوانيم : « الفقر فخرى و به افتخر » . « 5 » مفهوم اين روايت افتخار پيامبر اكرم به فقر است . 2 . در حديث ديگرى فرمود : « اطّلعت على أهل الجنّة فرأيت أكثر أهلها الفقراء » . « 6 » كه مفهومش آن است كه اكثريت اهل بهشت را فقرا تشكيل مىدهند . 3 . نيز آن حضرت فقر را از خزائن الهى مىشمرد ؛ كسى از آن حضرت پرسيد : « ما الفقر ؟ » رسول خدا فرمود : « خزانة من خزائن اللَّه » . باز همان سؤال را تكرار كردند ، فرمودند : « كرامة من اللَّه » سومين بار همان سؤال را تكرار كردند ، فرمودند : « شىء لا يعطيه اللَّه إلّانبيّاً مرسلًا او مؤمناً كريماً على اللَّه تعالى » . « 7 » گروه ديگرى از روايات در مقابل گروه اوّل از فقر به شدّت نكوهش كرده است : 1 . در روايات از فقر به مرگ بزرگ يا بزرگ‌ترين مرگ تعبير شده است : ( الفقر الموت الاكبر ) « 8 » و ( القبر خيرٌ من الفقر ) . « 9 » 2 . در روايت ديگرى مىخوانيم : « الفقر سواد الوجه في الدّارين ؛ فقر سياه‌رويى در دو جهان است » . « 10 »
هامش
( 1 ) . مولوى مىگويد : آب در كشتى هلاك كشتى است آب اندر زير كشتى پشتى است . ( 2 ) . آل عمران ، آيهء 185 ؛ اعراف ، آيهء 51 ؛ انعام ، آيهء 70 و 130 و . . . . ( 3 ) . نساء ، آيهء 94 ؛ اعراف ، آيهء 169 ؛ انفال ، آيهء 67 و . . . . ( 4 ) . حجر ، آيهء 88 . ( 5 ) . عدة الداعى ، ص 123 . ( 6 ) . مسند احمد ، ج 1 ، ص 234 . ( 7 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 47 ، ح 58 . ( 8 ) . نهج‌البلاغه ، قصار 163 . ( 9 ) . كافى ، ج 8 ، ص 21 . ( 10 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 30 .