شدن و يكسره از آن دل كندن نه كارى عاقلانه و نه شرع پسند است ، زيرا نتيجهء آن بر هم خوردن نظم اجتماعى و جلوگيرى از پيشرفت و عزت مسلمانان است .
شاعر خوش قريحهاى نيز اين معنا را با مثال جالبى در شعر خود آورده است ، وى مىگويد : ما كشتى هستيم و دنيا دريا ، آب دريا اگر زير كشتى باشد مايهء حركت و پيشرفت آن است و اگر داخل كشتى بريزد مايهء هلاكت آن است . « 1 »
انسان و دنيا نيز همين گونه است ، لذا آنچه مهم است به دست دادن تفسيرى صحيح از نحوهء ارتباط ميان انسان و دنيا بر اساس آيات و روايات است . در متون اسلامى از اصل دنيا مذمّت نشده ، بلكه از غرور دنيا « 2 » ، عَرَض دنيا « 3 » و چشم دوختن به آن : « وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ » « 4 » و آن را هدف و مقصد دانستن و اسير دنيا شدن ، مذمت شده است .
آيا فقر افتخار است ؟
در بررسى روايات فقر نخست به رواياتى كه ظهور در مدح فقر دارد مىپردازيم .
از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه وارد شده كافى است به چند روايت ذيل توجه شود :
1 . در حديث معروفى از پيامبر اكرم مىخوانيم :
« الفقر فخرى و به افتخر
» . « 5 » مفهوم اين روايت افتخار پيامبر اكرم به فقر است .
2 . در حديث ديگرى فرمود : «
اطّلعت على أهل الجنّة فرأيت أكثر أهلها الفقراء
» . « 6 » كه مفهومش آن است كه اكثريت اهل بهشت را فقرا تشكيل مىدهند .
3 . نيز آن حضرت فقر را از خزائن الهى مىشمرد ؛ كسى از آن حضرت پرسيد : «
ما الفقر ؟
» رسول خدا فرمود : «
خزانة من خزائن اللَّه
» . باز همان سؤال را تكرار كردند ، فرمودند : «
كرامة من اللَّه
» سومين بار همان سؤال را تكرار كردند ، فرمودند :
« شىء لا يعطيه اللَّه إلّانبيّاً مرسلًا او مؤمناً كريماً على اللَّه تعالى
» . « 7 »
گروه ديگرى از روايات در مقابل گروه اوّل از فقر به شدّت نكوهش كرده است :
1 . در روايات از فقر به مرگ بزرگ يا بزرگترين مرگ تعبير شده است : (
الفقر الموت الاكبر ) « 8 »
و (
القبر خيرٌ من الفقر
) . « 9 »
2 . در روايت ديگرى مىخوانيم : «
الفقر سواد الوجه في الدّارين
؛ فقر سياهرويى در دو جهان است » . « 10 »
هامش
( 1 ) . مولوى مىگويد :
آب در كشتى هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى پشتى است .
( 2 ) . آل عمران ، آيهء 185 ؛ اعراف ، آيهء 51 ؛ انعام ، آيهء 70 و 130 و . . . .
( 3 ) . نساء ، آيهء 94 ؛ اعراف ، آيهء 169 ؛ انفال ، آيهء 67 و . . . .
( 4 ) . حجر ، آيهء 88 .
( 5 ) . عدة الداعى ، ص 123 .
( 6 ) . مسند احمد ، ج 1 ، ص 234 .
( 7 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 47 ، ح 58 .
( 8 ) . نهجالبلاغه ، قصار 163 .
( 9 ) . كافى ، ج 8 ، ص 21 .
( 10 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 30 .