2 . رفاه عمومى
برخوردارى عموم افراد از رفاه نسبى مىتواند يكى از مهمترين اهداف اقتصاد اسلامى باشد . از آيات قرآن كريم به روشنى استفاده مىشود كه خداى سبحان علاوه بر رفع نيازهاى اوليه و ضرورى ، به رفاه و آسايش بندگانش نيز عنايت ويژه دارد و مىفرمايد : « « خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا » ؛ زينت خود را در هنگام رفتن به هر مسجدى ، با خود برداريد و از نعمتهاى الهى بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد » « 1 » و نيز مىفرمايد : « « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ » ؛ بگو چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزىهاى پاكيزه را حرام كرده است ؟ » . « 2 » شكى نيست كه محدود شدن اكل و شرب به رعايت عدم اسراف در آيهء اوّل و تعبير به « زينت » در هر دو آيه و نيز تعبير به « طيّبات از رزق » در آيهء دوم ، اقتضاى رفاه نسبى و عدم اكتفا به ضروريات اوليه را دارد .
به بيان ديگر : از اين گونه از آيات بدست مىآيد كه نظام اقتصادى اسلام تنها در صدد رفع نيازهاى ضرورى بشر نيست و با تأمين آنها كار خود را تمام شده نمىداند بلكه مىخواهد بندگان خدا از زندگانى ، لذّت مادّى نيز ببرند و تا مرز عدم اسراف و تبذير و پرداخت حقوق متعلّق به اموال ، بتوانند از نعمتهاى خدا بهرهمند شوند .
جالب توجّه اين است كه در روايتى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه : « از زكات به قدرى به فقير بدهيد كه بخورد ، بياشامد ، بنوشد ، ازدواج كند ، حتى حج بگذارد و صدقه بدهد » « 3 » و در روايت ديگرى از موسى بن جعفر عليه السلام مىخوانيم : «
يقسّم بينهم فى مواضعهم به قدر ما يستغنون به في سنّتهم بلاضيق وتقتير . . . وان نقص من ذلك شىء و لم يكتفوا به كان على الوالى ان يمونهم من عنده به قدر سعتهم حتى يستغنوا
؛ حاكم اسلامى زكات را بين اصناف هشتگانه تقسيم مىكند به مقدارى كه در آن سال بدون فشار و سختگيرى مستغنى شوند . . . و اگر كم آمد و در حدّ استغنا به وسيلهء زكات تأمين نشدند بر عهدهء والى است كه از بيتالمال به اندازهء رفاه حال آنان به آنها بدهد تا به حدّ استغنا و بىنيازى برسند » . « 4 »
روشن است كه « حدّ استغنا » بيش از تهيهء ضروريات اوليهء زندگى و متضمّن رفاه نسبى است .
مؤيّد اين نكته حكايت ابوبصير با امام صادق عليه السلام است : او مىگويد خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم : دوستى دارم كه خانهاش چهار هزار درهم مىارزد . داراى خدمتكارى است كه در خانه برايش كار مىكند و غلامى دارد كه افزون بر تهيهء علف شترش روزانه بين 2 تا 4 درهم برايش درآمد كسب مىكند . وى عيالوار است . آيا مىتوان به او زكات داد ؟ فرمود : آرى ! ابوبصير با شگفتى پرسيد : با اين همه ثروت مىتواند از زكات بهره ببرد ؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود : آيا مىخواهى دستور دهم خانهاش را بفروشد ؛ در حالى كه خانهاش سرپناه او و باعث عزّت وى است يا خدمتكارش را كه در تابستان و زمستان به او نياز دارد و مايهء حفظ آبروى او و خانوادهاش است بفروشد ؟ يا مىگوييد بايد غلام و شترش را بفروشد در حالى كه زندگى و درآمدش به وسيلهء آنها تأمين مىشود ؟ آرى ، او مىتواند زكات بگيرد و براى او حلال است و خانه و ساير وسايل زندگىاش را نمىفروشد . « 5 »
آياتى از سورهء نحل نيز دليل روشنى است بر آنچه در بالا آمده ، آنجا كه از انعام و چهارپايان به عنوان زينت و جمال زندگى ، ياد مىكند و مىفرمايد :
« وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ * وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ * وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ » . « 6 »
زيرا تعبير به زينت و جمال دليل بر اين است كه اضافه بر ضروريات زندگى ، جنبههاى رفاهى نيز مدّ نظر مىباشد .
از رواياتى كه حكومت اسلامى پس از ظهور را به تصوير مىكشد نيز مطلوبيت رفاه عمومى و مسئوليت حاكم اسلامى در اين زمينه بدست مىآيد . در روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم :
زمين گنجينههاى خود را براى حضرت مهدى عليه السلام بيرون مىاندازد و آن حضرت اموال فراوانى را بين مردم تقسيم مىكند (
يخرج له الأرض أفلاذ كبدها
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 31 .
( 2 ) . اعراف ، آيهء 32 .
( 3 ) . وسائل الشيعه ، ج 9 ، باب 41 از ابواب مستحقين زكات ، ح 2 .
( 4 ) . همان ، باب 28 ، ح 3 .
( 5 ) . همان ، باب 9 ، ح 3 .
( 6 ) . نحل ، آيات 5 - 8 .