تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيّاً » ؛ ماييم كه توشهء زندگى آنان را در زندگانى اين دنيا ميانشان تقسيم كرده‌ايم و ( در اين تقسيم ) بعضى را بر بعضى برترى داده‌ايم تا به خدمت متقابل با يكديگر درآيند » . « 1 » از آيه استفاده مىشود كه تفاوت‌ها و اختلافات سطوح زندگى انسان‌ها دليل بر تفاوت در مقامات معنوى نيست ، بلكه از آنجا كه زندگى انسان دسته جمعى است و ادارهء آن بدون خدمات متقابل ممكن نيست خداوند به انسان‌ها استعدادها و قابليت‌هاى مختلفى داده تا بر اساس آن ، اختلاف در مقامات و سطوح اجتماعى پديد آيد و در نتيجه اصل تعاون و بهره‌گيرى از يكديگر تحقّق يابد . بر اين پايه ، فعّال اقتصادى بايد توجّه داشته باشد كه نه نسبت به كسانى كه از جهت مادى از درجات بالاتر برخوردارند حسادت بورزد و نه نسبت به افراد پايين‌تر به استكبار و تبختر روى آورد و برترى مادى خويش را معيار برترى ارزش انسانى خود بپندارد ، بلكه بداند كه تمام اين ثروت‌ها و مقامات مادى اوّلًا در برابر رحمت و قرب الهى ارزشى ندارد و ثانياً وسيله‌اى براى امتحان و ابتلا به حساب مىآيد . بر همين اساس است كه در ذيل آيه مىخوانيم : « وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ » « 2 » و در آيهء ديگرى آمده است : « « وَهُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَا آتَاكُمْ » ؛ اوست كه شما را جانشينان ( خويش يا گذشتگان ) در زمين قرار داد و برخى را بر برخى با درجات و پايه‌هايى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده ، بيازمايد » . « 3 » از آنچه گذشت روشن شد كه لازمهء به استخدام درآوردن و تسخيرى كه در آيهء به عنوان « سخرياً » از آن ياد شده ، قبول نظام طبقاتى و بهره‌كشى ظالمانه نيست ، زيرا مقصود از آن صرفاً در اختيار يكديگر گذاشتن خدمات و از استعدادها و قابليت‌هاى يكديگر استفاده كردن و تعاون در امر زندگى است ؛ يعنى استخدامى متقابل و خدمتى طرفينى نظير استخدام متقابلى است كه در دستگاه تنفس و گردش خون و تغذيه و ساير دستگاه‌هاى بدن است و يا نظير سلسله مراتبى است كه در يك لشكر يا سازمان ادارى و يك كشور وجود دارد . نيز دليل بر وجود بىعدالتى در دستگاه آفرينش نيست ، چرا كه « افراد يك جامعه همانند پارچه يا ظروفى كه از يك كارخانه بيرون مىآيد نيستند تا يك شكل و يكنواخت و با استعدادهاى مساوى و همانند باشند و درنتيجه به جامعه‌اى مرده ، بىروح و خالى از تحرك و تكاپو تبديل شوند ، بلكه همانند اندام يك گياه‌اند كه با همهء اختلافى كه ميان ريشه‌هاى محكم و خشن و ساقه‌هاى ظريف‌تر و شاخه‌هاى لطيف‌تر و همهء تفاوتى كه ميان برگ‌ها و شكوفه‌ها و گلبرگ‌هاى آن وجود دارد دست به دست هم داده و يك بوته گل زيبا را مجسّم مىسازند
هامش
( 1 ) . زخرف ، آيهء 32 . ( 2 ) . زخرف ، آيهء 32 . ( 3 ) . انعام ، آيهء 165 .