تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
با آنكه سلول‌هاى هر يك به تفاوت مأموريت‌هايشان كاملًا مختلف و استعدادهايشان به تناسب وظائفشان متفاوت است » . « 1 »

11 . نفى جبر و تفويض

فعّال اقتصادى بايد بداند كه مجبور عوامل توليد نيست ، بلكه سازندهء تاريخ است و تا خود به اصلاح معيشت خويش اقدام نكند وضعيت اقتصادىاش اصلاح نمىشود : « إِنَّ اللَّهَ لَايُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ » « 2 » ، چنان‌كه مجبور به تبعيت از اميال خود نيز نيست ، بلكه با كنترل شهواتش مىتواند بر اساس عقل و عدالت حركت كند . اما بايد بداند كه در عين حال رزق و معيشت ، مقسوم است و اين‌گونه نيست كه هر چه و هر اندازه بخواهد و اراده كند بتواند به‌دست آورد و هيچ عامل ديگرى جز اراده و تلاش او در كار نباشد . دليل بر اين مطلب همان است كه بالعيان مشاهده مىكنيم كه هيچ كس به جميع آنچه آرزو دارد و براى رسيدن به آن تلاش مىكند نمىرسد در حالى كه اگر صددرصد اراده و تلاش و اختيار انسان كارساز بود چه بسا فقيرى يافت نمىشد و تفاوت چشمگيرى در ميان انسان‌ها به چشم نمىخورد ؛ اين تفاوت‌ها دليل بر اين است كه رزق ، مقسوم است و عامل ديگرى به نام مشيت الهى در آن دخالت دارد ؛ يعنى اراده و تلاش انسان علّت تامه براى رسيدن به رزق مطلوب نيست ، بلكه اسباب ديگرى نيز خارج از اختيارات انسان در كار است و تنها در يد قدرت حضرت حق قرار دارد و بر همين اساس است كه در آيه‌اى كه در مبناى قبل گذشت خداى سبحان تقسيم معيشت را به خودش استناد مىدهد و مىفرمايد : « نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَّعِيشَتَهُمْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا » . جاه و اعتبار اجتماعى نيز همين‌گونه ؛ يعنى مقسوم است ، زيرا به تعبير مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير الميزان ، آنچه باعث جاه و مقام مىشود و در نتيجه استخدام ديگران را در پى دارد صفات ويژه‌اى است ؛ نظير زيركى و هوشمندى ، شجاعت ( وريسك پذيرى ) ، بلندنظرى و همت عالى داشتن ، صلابت در تصميم‌گيرى ، فراوانى سرمايه و تبار و عشيرهء برتر داشتن و شكى نيست كه بخشى از اين صفات از اختيار انسان خارج و ارادهء الهى در آن دخيل است . مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله آنچه در ذيل آيهء فوق آمده ؛ يعنى جمله : « وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ » را ناظر به همين درجات اعتبارى و اجتماعى مىداند و مىگويد : جمع بين دو جملهء « نحن قسمنا . . . » و « رفعنا بعضهم فوق بعض . . . » روشن مىسازد كه هم مقسِّم معيشت ( رزق مادّى ) خداست و هم مقسّم جاه و مقام اجتماعى . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : تفسير نمونه ، ذيل آيهء 165 سورهء انعام . ( 2 ) . رعد ، آيهء 11 . ( 3 ) . الميزان ، ج 18 ، ص 100 ذيل آيهء 32 سورهء زخرف . به نظر مىرسد كه ذيل آيهء : « وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ » تفسير و توضيح صدر آن « نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَّعِيشَتَهُمْ » باشد ؛ يعنى مراد از « درجات » درجات و تفاوت‌هاى معيشتى و مالى است ، چنان‌كه در مبناى قبل بر همين اساس مشى شد .