در تو اى اعجوبهء جهان هستى ! ( اى خداى بزرگ ! ) فكر ، خسته و وامانده شد .
تو صاحبان عقل و انديشه را حيران ساختهاى و خردها را بههم ريختهاى .
هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مىشود يك ميل فرار مىكند ( و از عظمت ذاتت در وحشتى شديد فرو مىرود ) .
آرى ، به عقب برمىگردد و در تاريكى غرق مىشود و راهى بهسوى جلو پيدا نمىكند . « 1 »
و به گفتهء شاعر تواناى فارسىزبان ( سنايى غزنوى ) :
نتوان وصف تو گفتن كه تو در وصف نگنجى * نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايى
همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم * همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى
همه عزّى و جلالى همه علمى و يقينى * همه نورىّ و سرورى همه جودى و جزايى « 2 »
اين كلام حكيمانه انسان را به ياد حديث معروفى مىاندازد كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : «
كُلَّ ما مَيّزتُمُوه بأوهامِكُم فى أدقّ مَعانِيه مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُكُم مَردودٌ إليكُم
؛ آنچه با وهم و گمان خود در دقيقترين معانى ( دربارهء خدا ) فكر مىكنيد همانند خودتان مخلوق و ساخته شده است و بهسوى شما بازمىگردد ( و ذات واجب الوجود ، برتر از آن است كه مخلوق كسى باشد ) » . « 3 »
اين نكته نيز قابل توجه است كه در تفسير آيهء « « وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى » ؛ همه
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 13 ، ص 51 .
( 2 ) . در شرح خطبهء 1 و 91 نهجالبلاغه بحث مشروحى در اين زمينه آمده است .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 66 ، ص 292 .