كمك آن حل كن . هنگامى كه فرستادگان عثمان نزد ابوذر آمدند ابوذر پرسيد : آيا به هيچيك از مسلمانان آنچه را به من عطا كرده ، داده است ؟ آنها گفتند : نه .
گفت : من يكى از مسلمانان هستم براى من آنقدر سزاوار است كه براى ساير مسلمانان سزاوار مىباشد . گفتند : عثمان مىگويد كه اين از مال شخصى خود من است و به خداوندى كه معبودى جز او نيست ذرهاى حرام به آن مخلوط نشده و آنچه براى تو فرستاده مال حلال است .
ابوذر گفت : من نيازى به آن ندارم ، من امروز را صبح كردم در حالى كه از غنىترين مردمم . فرستادگان عثمان گفتند : خداوند تو را به سلامت بدارد ما در خانهء تو چيز زياد و يا حتى كمى كه قابل استفاده باشد نمىبينيم . گفت : آرى زير اين پارچه كه مىبينيد يكى دو گِرده نان جو است كه چند روزى از پختن آن گذشته ، من اين دينارها را براى چه مىخواهم ؟ نه به خدا سوگند نمىپذيرم ، تا خداوند بداند گرچه من قادر به چيز كم يا زيادى نيستم ولى غنى به ولايت على بن ابىطالب عليه السلام و عترت هاديان و مهديين و راضيين و مرضيين او هستم همان كسانى كه هدايت به حق مىكنند و به حق و عدالت حكم مىنمايند . من اين گونه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : براى پيران بسيار زشت است كه دروغ بگويند ( آنچه گفتم عين حقيقت بود ) . بنابراين اين دينارها را به عثمان بازگردانيد و به او بگوييد : من نيازى به اين دينارها و آنچه نزد اوست ندارم تا خداوندى كه پروردگار من است را ملاقات كنم و او حاكم ميان من و عثمان خواهد بود . « 1 »
اين است معناى غناى معنوى يك انسان آگاه و وارسته .
* * *
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 398 ، ح 5 .