آن دعوت نموده و هم تاريخ عبرتانگيز پيشينيان را در سورههاى مختلف بازگو كرده است تا اسباب تربيت انسانها كامل گردد .
از آيات قرآن مجيد استفاده مىشود كه رابطهء نزديكى ميان انديشيدن و عبرتگرفتن است . در آيهء 176 سورهء اعراف مىفرمايد : « « فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُون » ؛ اين داستانها را ( براى آنها ) بازگو كن ، شايد بينديشند ( و بيدار شوند ) ! » .
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى در غررالحكم مىفرمايد : «
كَسْبُ العقلِ الاعتِبارُ وَالاستِظهارُ و كَسْبُ الجَهلِ الغَفلةُ و الاغترِارُ
؛ عقل ، عبرت مىگيرد و خود را با آن تقويت مىكند ولى جهل به غفلت و غرور وامىدارد » . « 1 »
سپس امام عليه السلام در سومين نكته مىفرمايد : « براى تأديب خويشتن همين بس كه از آنچه براى ديگران نمىپسندى بپرهيزى » ؛ (
وَكَفَى أَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ
) . هيچ انسانى به كمال نمىرسد مگر اينكه در اصلاح عيوب خويش بكوشد ولى شناخت عيوب غالباً مشكل است . اى بسا انسان براثر حب ذات نهتنها عيب خود را نمىبيند بلكه ممكن است آن را نشانهء حسن بشمارد ؛ ولى در برابر ديگران چنين نيست ؛ عيوب آنها را با تمام ريزهكارىها مىبيند و گاه زبان به انتقاد از اين و آن مىگشايد .
بنابراين بهترين و عاقلانهترين راه براى شناخت عيوب خويشتن اين است كه انسان آنچه را براى ديگران عيب مىشمرد از خود دور سازد و ديگران را مقياس و معيار براى سنجش حال خويشتن قرار دهد . آيا راهى بهتر از اين براى اصلاح نقاط ضعف يافت مىشود ؟
ولى نمىتوان انكار كرد كه افرادى هستند كه صفات يا اعمالى را به ديگران خرده مىگيرند اما آن را براى خود مىپسندند و به فرمودهء اميرمؤمنان عليه السلام در
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ح 10751 .