اين سخن را با حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم : «
إِنَّ قَوْماً مِنَ النَّاسِ قَلَّتْ مُدَارَاتُهُمْ لِلنَّاسِ فَأُنِفُوا ( فَنُفُوا ) مِنْ قُرَيشٍ وَ ايمُ اللَّهِ مَا كَانَ بِأَحْسَابِهِمْ بَأْسٌ وَ إِنَّ قَوْماً مِنْ غَيرِ قُرَيشٍ حَسُنَت مُدَارَاتُهُمْ فَأُلْحِقُوا بِالْبَيتِ الرَّفِيعِ
؛ گروهى از مردم مدارا كردنشان نسبت به ديگران كم و ضعيف بود و لذا از قبيلهء قريش نفى و طرد شدند و به خدا سوگند ازنظر حسب و نسب مشكلى نداشتند ( مشكلشان عدم مدارا بود ) و گروهى از غير قريش مدارا كردنشان خوب بود و ملحق به اين بيت رفيع شدند » . « 1 »
بار ديگر تأكيد مىكنيم كه منظور از هماهنگى و مدارا با مردم اين نيست كه همرنگ آنها در خلافكارىها و معاصى و آلودگى شويم . به يقين كسى كه پايبند به موازين شرع باشد چنين فكرى به خود راه نمىدهد بلكه منظور هماهنگى و مدارا در امور مباح و چيزهايى است كه مورد علاقهء آنها و مشروع مىباشد .
* * *
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 117 ، ح 6 .