را نزديك مىكند و نه از روزى كسى مىكاهد ( و بدانيد ) از همهء اينها مهمتر سخن حقى است كه در برابر پيشواى ستمگرى گفته مىشود ( و از مظلومى در مقابل آن ظالم دفاع مىگردد » ؛ (
وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَايُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ ، وَ لَايُنْقِصَانِ مِنْ رِزْقٍ ، وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدِ إِمَامٍ جَائِرٍ
) . بسيارند كسانى كه گمان مىكنند اگر بهسراغ انجام اين دو وظيفه بروند جانشان يا نانشان به خطر مىافتد در حالى كه چنين نيست . خداوند حافظ جان و نان آنهاست و اين تفكر ، تفكرى است شركآلود و بىگانه از حق .
جملهء « وَ افْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلّهِ » حقيقت مهمى را بازگو مىكند و آن اينكه انسان بايد شجاع باشد و در برابر ظالمان ، بىاعتنا به خطراتى كه ممكن است او را تهديد كند حق را بيان دارد و اى بسا بيان حق ، آنها را بيدار و يا حداقل شرمنده سازد و از انجام ظلمهايى بازدارد .
جالب اينكه ابن ابى الحديد در ذيل اين جمله اشاره به داستان زيد بن ارقم در برابر ابن زياد يا يزيد بن معاويه مىكند و مىگويد : مصداق اين سخن روايتى است كه مىگويد : زيد بن ارقم ، ابن زياد - و گاه گفته شده يزيد بن معاويه - را ديد كه با چوبدستى خود به دندان امام حسين عليه السلام مىزند در آن زمانى كه سر آن حضرت را نزد او برده بودند . زيد بن ارقم فرياد زد و گفت : چوب را بردار . بسيار ديدم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين دندانها را مىبوسيد . « 1 »
نمونهء ديگر آن سخنى است كه عبداللَّه بن عفيف ازدى در مسجد كوفه در برابر ابن زياد گفت و سخنان او را درهم كوبيد . هنگامى كه ابن زياد بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش براى قدرتنمايى به مسجد كوفه آمد و بر فراز منبر رفت و در برابر انبوه جمعيت ، خدا را حمد كرد كه پيروز شده و اهانت
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 307 . طبرى ، مورخ مشهور نيز در تاريخ خود اين داستان را آورده است . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 349 .