شنوايى است . تمام دروس را انسان از استادش با شنيدن فرا مىگيرد و حل مشكلات را از اين طريق انجام مىدهد . درست است كه سخن گفتن اگر به صورت تعليم به ديگران باشد آن هم داراى فضيلت بسيار است ؛ ولى فراموش نكنيم كه اين سخن گفتن در صورتى مفيد است كه طرف ، سكوت كند و سخنان را بشنود .
به خصوص اگر انسان در محضر عالمى حضور پيدا كند ، هرچه سكوت و استماعش بيشتر باشد بهرهء او بيشتر خواهد بود و به عكس اگر در محضر او پرحرفى كند از فوايد مهمى محروم خواهد شد .
بعضى از شعرا در اينجا نكتهاى دارند و مىگويند : اگر خداوند دو گوش به انسان داده و يك زبان ، معنايش اين است كه شنيدن تو بايد دو برابر گفتن تو باشد .
دادند دو گوش و يك زبانت ز آغاز * يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگو
آنگاه در يازدهمين و آخرين وصف مىفرمايد : « او چنان بود كه هرگاه دو كار برايش پيش مىآمد انديشه مىكرد كه كدام به هوا و هوس نزديكتر است ، با آن مخالفت مىورزيد . ( و آن را كه خلاف هواى نفس بود مقدم مىشمرد ) » ؛
( وَكَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ « 1 » )
. بسيار مىشود كه انسان در زندگى خود بر سر دو راهى قرار مىگيرد كه كارى را انجام دهد يا نه و گاه به ترديد مىافتد كه كدام يك از فعل و ترك يا كدام يك از دو كار متضاد ، به رضاى خدا نزديكتر است . امام عليه السلام در بيان اين وصف برادر الهى معيارى بيان فرموده و آن اينكه بنگرد كدام طرف موافق هواى نفس است ، آن را رها سازد و به سراغ طرفى برود كه بر خلاف هواى نفس اوست و اين
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها به جاى « يَنْظُرُ » ، « نَظَرَ » و به جاى « يُخالِفُهُ » ، « خالَفَهُ » آمده كه تفاوتى در معنا ايجاد نمىكند