ثانياً : معناى آگاهى بر فلسفهء احكام اين نيست كه ما همواره مقيد به آن باشيم و بگوييم چون مثلًا فلسفهء دو ركعت بودن نماز صبح و سه ركعت بودن نماز مغرب را نمىدانيم بنابراين آن را انجام نمىدهيم . ما بايد گوش بر امر و چشم بر فرمان داشته باشيم چه فلسفهء احكام را بدانيم يا ندانيم ؛ ولى تا آنجا كه بدانيم به اطاعت راسخ ما كمك مىكند .
اين نكته نيز شايان توجه است كه فلسفهها و مصالح و مفاسد احكام غالباً جنبهء حكمت دارد نه علّت ؛ يعنى در غالب موارد ، ممكن است حاكم باشد . مثلًا نوشيدن يك قطره شراب ممكن است هيچكدام از آن مفاسد را نداشته باشد ولى به هر حال حرام است ، بنابراين افراط در اين مسئله كه ما فلسفههاى احكام را وسيلهاى قرار دهيم براى محدود كردن حكم يا توسعهء آن به جايى كه ادله شامل آن نمىشود ، كار نادرستى است .
به تعبير ديگر پذيرفتن فلسفهء احكام يا مقاصد الشريعة به معناى اين نيست كه ما به دنبال قياسات ظنى برويم و حلال و حرامهايى از اين طريق درست كنيم .
تنها در صورتى مىتوان حكم را بهوسيلهء فلسفهء احكام توسعه داد يا محدود كرد كه به صورت علت در متن كتاب و سنت ذكر شده باشد ؛ مثلًا بفرمايد : « لا تَشْرَبُوا الْخَمْرَ لِأَنَّهُ مُسْكِرٌ مُفْسِدٌ لِلْعَقْلِ » از اين تعبير مىتوانيم هرچيزى را كه مسكر و موجب فساد عقل است تحريم كنيم . « 1 »
در حديثى از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم :
« إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَلَكِنَّهُ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا كَانَ عَاقِبَتُهُ عَاقِبَةَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ ؛
خداوند شراب را به دليل نام آن تحريم نكرد ، بلكه تحريم آن بهواسطهء آثار آن بود ، بنابراين هرچيزى كه عاقبت آن عاقبت شراب باشد آن هم به منزلهء شراب است » . « 2 »
هامش
( 1 ) . براى مطالعهء بيشترى به دائرة المعارف فقه مقارن ، ج 1 ، ص 385 به بعد مراجعه شود
( 2 ) . كافى ، ج 6 ، ص 412 ، ح 2