اين تناقض در احوال نيز كه در زمان عافيت مغرور و در زمان ابتلا مأيوس مىشوند از عجايب است و اثر مستقيم همان ضعف ايمان و اراده و غلبهء هواى نفسانى است .
اين در حالى است كه حالت عافيت قابل اعتماد نيست و « از نسيمى دفتر ايام بر هم مىخورد » و با گذشتن يك روز و حتى يك ساعت ممكن است همه چيز عوض شود و نيز حالت ابتلا و گرفتارى ابدى نيست كه سبب يأس انسان گردد ، زيرا گاه از دل گرفتارىها گشايش برمىخيزد و به گفتهء امام عليه السلام در حكمت 351
« عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ ، وَ عِنْدَ تَضَايُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ يَكُونُ الرَّخَاءُ
؛ هنگامى كه سختىها به آخرين درجهء شدت برسد فرج نزديك است و در آن هنگام كه حلقههاى بلا تنگ شود راحتى و آرامش فرا مىرسد » .
قرآن در سورهء « هود » آيهء 9 و 10 مىگويد : « وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ * وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَآءَ بَعْدَ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ » ؛ و اگر از جانب خويش ، رحمتى به انسان بچشانيم ، سپس آن را از او بگيريم ، بسيار نوميد و ناسپاس خواهد بود . و اگر بعد از ناراحتى و زيانى كه به او رسيده ، نعمتهايى به او بچشانيم ، به يقين مىگويد :
بدىها از من بر طرف شده ( و ديگر باز نخواهد گشت ) و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مىشود » .
در حديثى كه در كتاب شريف كافى آمده مىخوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
روزى موسى نشسته بود كه ناگهان ابليس به سراغ او آمد در حالى كه كلاه بلند رنگارنگى به سر داشت . هنگامى كه نزديك موسى رسيد كلاه را از سر برداشت و در برابر وى ايستاد و سلام كرد . موسى گفت : تو كيستى ؟ گفت : من ابليسم .
موسى گفت : خدا هرگز خانهء تو را به ما نزديك نكند . ابليس گفت : من آمدهام كه به تو سلام كنم به موجب مقامى كه در درگاه خدا دارى . موسى گفت : پس اين
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٤٠