اشاره به اينكه گرچه آنها از نظر جسمى در اين دنيا و در ميان انسانهاى ديگر هستند ؛ ولى روحشان همنشين با ارواح اوليا و انبياى پيشين و فرشتگان مقرب است . به همين دليل دنيا در نظرشان بىارزش و بالاترين ارزش براى آنها جلب رضاى پروردگارشان است . اگر آنها اسير زر و زيور دنيا و مال و ثروت و خور و خواب و شهوت نمىشوند به همين دليل است كه ظاهرا در اين دنيا هستند ؛ ولى در باطن در جهان روحانيان زندگى مىكنند .
سرانجام امام عليه السلام بعد از ذكر اين اوصاف كه حتى ذكر آنها روحپرور و نشاطآور است ، مىفرمايد : « آنان خلفاى الهى در زمين اند و دعوت كنندگان به سوى آئينش . آه آه چقدر اشتياق ديدارشان را دارم » ؛
( أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ ، وَالدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ . آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ ! )
. آرى آنان نمايندگان خدا بر روى زمين و مصداق اتم آيهء شريفهء « إِنِّى جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » « 1 » و پرتوى از آيهء شريفهء « وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيراً » « 2 » محسوب مىشوند و به همين دليل امام عليه السلام كه خود مصداق اعلاى اين اولياى الهى است مشتاق ديدارشان است .
هنگامى كه سخن به اينجا رسيد و امام عليه السلام پيمانهء وجود « كميل » را از اين كلمات نورانى و مفاهيم روحانى و عرفانى پر كرد به « كميل » دستور بازگشت داد و فرمود : « اى كميل ! ( همين قدر كافى است ) هر زمان كه بخواهى باز گرد » ؛
( انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ )
. اين تعبير نشان مىدهد كه امام عليه السلام همراه « كميل » باز نگشت و همچنان در آن بيابان خاموش و خالى مدتى ماند . شايد مىخواست با خداى خود مناجات كند يا سخنان بيشترى بگويد كه پيمانهء وجود « كميل » با آن همه عظمت ، گنجايش آن
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 30 .
( 2 ) . احزاب ، آيهء 46