خطر ، ) صدا مىزند ؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمىشنوند ؛ ( كافران ) كر و لال و كورند ؛ ازاين رو چيزى نمىفهمند » ؛ « وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَايَعْقِلُونَ » . « 1 »
امام عليه السلام سپس در مقايسهاى بسيار جالب برترى علم را بر اموال دنيا از شش جهت ، در سه گزاره از كلامش ثابت مىكند :
نخست در اولين امتياز علم بر مال مىفرمايد : « اى كميل ! علم از مال بهتر است ( چرا كه ) علم ، تو را پاسدارى مىكند ولى تو بايد مال را پاسدارى كنى » ؛
( يَا كُمَيْلُ :
الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَأَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ )
. بديهى است كه علم هم ايمان انسان را حفظ مىكند و هم جسم و جان او را ، زيرا دفع آفات در جهات مختلف به وسيلهء علم صورت مىگيرد در حالى كه مال به عكس آن است ؛ صاحب مال بايد پيوسته از اموال خويش مراقبت كند مبادا دزدان آن را بربايند يا آفات و بلاهايى آن را از ميان بردارد . بايد مراقبينى بر آن بگمارد ، وسايل اطفاى حريق در كنارش قرار دهد ، به موقع به آن سركشى كند مبادا آفتى در آن پيدا شده باشد و اين يك برترى بزرگ براى علم در برابر مال است .
در دومين برترى مىفرمايد : « مال با هزينه كردن كاستى مىگيرد در حالى كه علم ، با انفاق افزون مىگردد » ؛
( وَالْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ ، وَالْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ )
. « يَزْكُوا » ( از ريشهء « زكاء » ) به معناى نو و رشد است .
دليل آن روشن است ؛ هنگامى كه عالم تدريس مىكند و شاگردانى پرورش مىدهد علم و دانش او درون فكرش راسختر و قوىتر مىشود و اى بسا شاگردان سؤال و اشكالى كنند و در پرتو آن بر علم او افزوده گردد و ما تجربه كردهايم براى پرورش علم هيچ چيز بهتر از تدريس نيست . مطالعه ، درس خواندن و مباحثه كردن خوب است ولى تدريس اثر قوىترى دارد .
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 171 .