شك دارند به آسانى از راه راست منحرف مىشوند . از اين رو عبادت آنها بسيار سطحى و كمارزش است .
اين سخن شبيه چيزى است كه در حكمت 145 دربارهء روزهداران و شب زندهداران آمده است :
« كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَالظَّمَأُ وَكَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ ؛
چه بسا روزهداران كه از روزهء خود به جز تشنگى و گرسنگى بهرهاى نمىبرند و چه بسا شب زندهدارانى كه از قيام شبانهء خود جز بىخوابى و خستگى بهرهاى ندارند .
آفرين بر خواب هوشمندان و افطارشان » .
مرحوم ديلمى در ارشاد القلوب حديثى نقل مىكند كه شاهد حكمتى است كه به شرح آن پرداختهايم . مىگويد : امير مؤمنان شبى از شبها از مسجد كوفه خارج شد و به سوى خانهء خود مىرفت . پاسى از شب گذشته بود و كميل بن زياد ، از اخيار شيعه و محبين امام عليه السلام در خدمتش بود . در اثناى راه به خانهاى رسيدند كه صداى تلاوت قرآن از آن شنيده مىشد و اين آيه را با صدايى حزين و گريهآور تلاوت مىكرد : « أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِما . . . » . « 1 » كميل در دل از آن تمجيد كرد و از حال اين قارى قرآن لذت برد بى آنكه سخنى بگويد .
امام عليه السلام نگاهى به او كرد ، فرمود : اى كميل سر و صداى آن مرد تو را در شگفتى فرو نبرد . اين مرد اهل دوزخ است و در آينده به تو خبر خواهم داد .
كميل نخست از مكاشفهء امير مؤمنان عليه السلام نسبت به باطن او و سپس گواهىاش به دوزخى بودن اين قارى قرآن با اينكه در حالت روحانى خوبى فرو رفته بود حيران ماند . مدتى گذشت تا زمانى كه خوارج بر ضد على عليه السلام شوريدند و حضرت ناچار به جنگ با آنان شد . امام عليه السلام شمشيرى در دست داشت كه با آن سرهايى از خوارج را بر زمين مىافكند . در اين حال نوك شمشير را بر يكى از
هامش
( 1 ) . زمر ، آيهء 9 .