آنها اعتقادات عجيبى داشتند از جمله مىگفتند هر كس گناه كبيرهاى مرتكب شود كافر مىگردد و از زمرهء مسلمين بيرون است و محكوم به اعدام و بر اثر همين عقيده بسيارى از مسلمانان واقعى را كه به عقيدهء آنها لغزشى پيدا كرده بودند كافر شمردند و كشتند .
چون خوارج نخستين بار در قريهء اطراف كوفه به نام « حروراء » جمع شدند بعضى به آنها نام « حروريه » دادند . به گفتهء بعضى از دانشمندان اين گروه در دورهء بنىاميه قدرت بسيارى بهدست آوردند و به دو قسمت تقسيم شدند : بخشى در عراق وفارس وكرمان سلطه پيدا كرده وگروهى ديگر در جزيرةالعرب فعال بودند .
در دورهء بنىعباس نيز فعاليتهايى داشتند ؛ اما به تدريج از ميان رفتند .
خوارج به خلافت خلفاى نخستين ؛ ابوبكر و عمر و عثمان و على عليه السلام تا پيش از پذيرش حكميت موافق بودند ؛ ولى تمام خلفاى اموى و عباسى را باطل مىشمردند و معتقد بودند بايد خليفه را مردم به ميل خود انتخاب كنند ؛ خواه عرب باشد يا عجم قرشى يا غير قرشى . و هرگاه خليفه بر خلاف اوامر الهى گامى بردارد بايد فوراً معزول بشود .
تقريباً همه آنها معتقد بودند كه ايمان تنها اعتقاد نيست و عمل به احكام دين نيز جزء ايمان است ، بنابراين اگر كسى به فريضهاى از فرايض الهى عمل نكند يا گناه كبيرهاى را مرتكب شود كافر خواهد بود .
در جمع آنها افراد سادهلوح قشرى وجود داشت كه از اهل فكر و عالمان اسلام فاصله مىگرفت ، قرآن بسيار مىخواند ؛ ولى به تعبيرى كه از پيغمبر اكرم دربارهء آنها نقل شده :
« يَقْرَئُونَ الْقُرْآنَ وَلايَجُوزُ تَراويهِ ؛
قرآن را مىخواندند ولى از شانههايشان بالاتر نمىرفت ( نه به مغز و عقل آنها مىرسيد و نه به آسمانها صعود مىكرد ) » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 33 ، ص 13 .