كردهاى و نمىدانى به آخر مىرسانى يا نه و اگر آن را به آخر برسانى نمىدانى آيا بهرهء تو در آن همان كوتاهى و تقصير همانند روز گذشته است يا نه . و روز سوم روزى است كه در انتظار آن هستى و باز نمىدانى آيا در آن كوتاهى خواهى كرد يا نه ( و هرگز نمىدانى آن را درك خواهى نمود يا نه ) بنابراين آنچه را كه الان در آن هستى غنيمت بشمار و فكر كن كه غير از امروز و امشب را در اختيار ندارى . « 1 »
ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغهء خود در اينجا اشعارى را آورده و نام شاعرش را ذكر نكرده است ؛ اشعارى بسيار گويا و بيدار كننده كه ذيلًا به چند بيت آن اشاره مىشود :
كَأنَّكَ لَمْ تَسْمَعْ بِأخْبارِ مَنْ مَضى * وَلَمْ تَرَ بِالْباقينَ ما صَنَعَ الدَّهْرُ
فَإنْ كُنْتَ لا تَدْري فَتِلْكَ دِيارُهُمْ * عَفاها مَحالُ الرّيحِ بَعْدَكَ وَالْقَطْرُ
وَهَلْ أبْصَرَتْ عَيْناكَ حَيّاً بِمَنْزِلٍ * عَلَى الدَّهِرِ إلّا بِالْعَراءِ لَهُ قَبْرٌ
فَلا تَحْسَبَنَّ الْوَفْرَ مالًا جَمَعْتَهُ * وَلكِنْ ما قَدَّمْتَ مِنْ صالِحٍ وَفْرٌ
مَضى جامِعُوا الْأمْوالٍ لَمْ يَتَزَوَّدُوا * سِوَى الْفَقْرَ يا بُؤسى لِمَنْ زادَهُ الْفَقْرُ
فَحَتَّامَ لا تَصْحُو وَقَدْ قَرُبَ الْمَدى * وَحتَّامَ لا يَنْجابُ عَنْ قَلْبِكَ السُّكرُ
گويا اخبار پيشينيان را نشنيدهاى و گويا نديدهاى كه روزگار با آنان كه باقى ماندند ، چه مىكند .
اگر نمىدانى اين خانهها و كاخهاى آنهاست كه ورزش بادها گرد و غبار كهنگى بر آن پاشيده و بارانها بر آن باريده و فرسوده ساخته است .
آيا هرگز چشم تو انسان زندهاى را ديده است كه از گردش روزگار كنار برود جز اينكه زمانه قبرى براى او در بيابان فراهم خواهد ساخت ؟
گمان نكن اموالى را كه جمع كردهاى چيز پرارزشى است ، بلكه اعمال صالحى را كه از پيش فرستادهاى پر ارزش است .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 453 ، ح 1 . ( با تلخيص )