و فاسق و بىبند و بار اند . مىفرمايد : « از دوستى با انسان فاجر بپرهيز ، چرا كه تو را به اندك چيزى مىفروشد » ؛
( وَ إِيَّاكَ وَمُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ ، فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ « 1 » )
. اينگونه افراد پيوسته به دنبال هوا و هوس خويش اند ؛ نه وجدان بيدارى دارند و نه شخصيت و شرف و نه دين و ايمان درستى . به همين دليل هر زمان هوا و هوس آنها اقتضا كند به دنبال آن مىروند و دوستان خود را به اندك چيزى مىفروشند .
در آخرين و چهارمين جملهء پرنور و حكمتآميزش مىفرمايد : « از دوستى با دروغگو برحذر باش ، چرا كه او مثل سراب است ؛ دور را در نظر تو نزديك و نزديك را در نظر تو دور مىسازد ( و همچون سراب ، حقايق را به تو وارونه نشان مىدهد ) » ؛
( وَ إِيَّاكَ وَمُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ ، فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ : يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ ، وَيُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ )
. آدم كذاب و بسيار دروغگو خواه اين رذيلهء اخلاقىاش ناشى از بىبند و بارى و ضعف ايمان باشد يا بر اثر علاقه به منافع زودگذر خود ، دوستى با او خطرناك است . گاه عوامل پيروزى براى رسيدن به يك هدف فراهم مىشود ؛ اما او با دروغهايش رسيدن به آن را غير ممكن و محال مىشمرد و فرصتها از اين طريق از دست مىرود و گاه به عكس ، كارهايى پيش روى انسان است كه شرايط آن فراهم نشده و ورود در آن مايهء شكست است ؛ اما اين دروغگوى بىبند و بار چنان سخن مىگويد كه گويى فردا انسان به مقصود مىرسد .
مىدانيم سراب منظرهاى است كه در بيابان به هنگام گرماى هوا پيدا مىشود و از دور چيزى شبيه آب به چشم مىخورد ( در حالى كه بر اثر اختلاف فشردگى طبقات در آن هواى گرماى آفتاب عكس گوشهاى از آسمان آبى به روى زمين مىافتد كه انسان آن را آب مىپندارد ) ولى هنگامى كه نزديك مىرود اثرى از آب
هامش
( 1 ) . « تافه » بهمعناى چيز بىارزش است .